ادامه مطلب

خزان

                    پائیز زیبای من دختردلربای رنگین آویز به گوش ات گوشواره های طلا دستانت بوی نارنج میدهد و صدای پایت نوای زندگی تو با وفا همیشه سرِ قرار عاشقی میرسانی چشمان نرگسینت را و صبورانه بر طعنه ی دختران مُلّون و پسران حریق لبخند میزنی ، […]
ادامه مطلب

سلامم را دفن می کنند

                    اینجا کسی پشت در مانده است سلامم را دفن می کنند نگاهم را خاموش ستاره می آویزند به بامِ بامدادم وه چه آسان در ضمیرشان میشوم فراموش سخن از بیگانگان نیست درد از بیگانگیست شربت وداع می نوشند و رخت سفر در چمدان حضورشان می […]
ادامه مطلب

بوی برف

                    امروز در پگاهِ سردِ تبریز کنار یک نیمکتِ تنهائی حوالی دلتنگی سراغم آمدی . آلوده به وَهم بودنگاهم . تا نقطه ی رسیدنت بوسه میزد چشمانم به سهمِ قدم هایت . سرریز از غربت مغروق در حسرت من هم می آمدم تا سرِ دربِ عشقت […]
ادامه مطلب

لاله ی واژگون

                    بر مشرقِ انتظارم هور جمالت طلوع کرد ، از حجب ، پرده ای از ابر آفتاب بر رخساره افکند. من از دیجور برزخی بازگشته ، نهان در خیالم چاهِ ویل ، در سکون خویش چنبره بر حنجره زده ، بناگاه هبوط خور دیدم . شکوفه […]
ادامه مطلب

سلسله رز

                    تازیانه میزند هر نگاهت بر تنِ راه ، خار گشته سلسله ی رُز در نمایش گل از هر نگاه . بر باد رفت آشیانِ بلبل خزان زد خرمن زرد سنبل هر آینه از سوز و گداز و آه . تو را سزاوار نبود گلچینی به […]
ادامه مطلب

لشگر نیم جانم …

                    بر تن شب لباسی از نور دوختی زجه ها ، ناله ها از شبگردان گرفته در دامن صبح آویختی . نهان شدی از چشمی عاشق نپندار گم شدی رفتی یا در سکون خانه ساختی . تو در میان جان منی بچشمم ظاهر و یا غائبی […]
ادامه مطلب

الهی …

              سلام صاحب سپاسی از اعماق وجود بایدت که به عناینی دگر بار ازکلامی درسِ بصیرت و دانائی میدهی و صبر و تحمل را آزمونی دیگر قرار داشته و می آموزی که قضاوت نکنم و بر حریمِ بندگانت واردنگردم و بترسم از ترسِ خلق الله که جز از تو […]
ادامه مطلب

در میعادی غریب

                      زمستان بود دی ماهی سرد درختانِ حیاط ما عریان از یک نگاه از پشت یک درختِ خانه ی ما تو آمدی بهار شد من به دنیا آمدم تولدت شد نگاهت کردم عاشقم شدی عاشقت بودم در میعادی نا آشنا … naghmehayegharibaneh@ #مجید_جمشیدی_راد mjrad#
ادامه مطلب

اشتباه …

                      دیشب یواشکی ترا یاد کردم نایره ای برخواست سوزاند سرا پای مرا تو آتشی بودی بر خرمن دل من اشتباه کردم دیده از شب بر تافتم آئینه ای در قلبم بافتم تو خشت خام بودی و من ، مرآتی که شکاف برداشتم برگیر نامت […]
ادامه مطلب

جای خالی …

                    جای خالیِ مرا چه کسی پر خواهد کرد؟؟ دخترانی با لینک های طلائی یا پسرانی از جنس نفس و هوا ؟ آنقدر بیشتر خواهد شد روزی که نتوانی بشماری؟ ؟ نه ، نه آغوش های عمیق و صمیمی نه بوسه های آتشین نه جملات عاشقانه […]
ادامه مطلب

شاعران دروغ میگویند …

                    شاعران دروغ میگویند نه تو لیلا بودی نه او مجنون . جعد مشکینش شکنج نداشت بر سرش فقط موئی بود بلندتر از مردان . و او درنگاهش حجم تنت را دوست میداشت ، نه  ، مجنون نبود در چشمانش هیچ حیوانی ننشسته بود . صدایش […]
ادامه مطلب

مترسک

                    آهای دخترِ جسورِ قصه های عشقانه ام ترا انتظار من و مرا ناز شِکرینت به لبِ بامِ پیری رساند. چقدر دیر آمدی . بر دلِ عاشق من ، با سفره ی سیر آمدی . بر خوابِ یک پشتِ بامِ روستائی من اختران میشمردم و تو […]
ادامه مطلب

لیلا …

                    لیلی سلامم را بیاویز برچهارچوب چشمت که بر نرگسانِ خمارینت بوسه خواهد زد ، لیلی جانم ، مجنون های شهرت خانه بر باد میدهند در کوچه ها صدایت میکنند ، طبیبان و شحنه ها بی خبر ازتو به بندش میکشند. کجایی لیلی تمام مجنونیتم را […]
ادامه مطلب

اربعین جعفر

                    کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت … ناباوری و عدم پذیرش و گنجایش مصیبتی در این حد هنوز بعد از چهل روز از فراق جانسوز و جانگدازت تمام ابعاد روحی و جسمی ام را در بر گرفته است و هنوز هم منتظر تماسهایت هستم […]
ادامه مطلب

روزه نور

سحر آمد با چکاوکی که بر منقار داشت شاخه ی زیتون ، آسمان بوی ترا گرفت ابرها خندیدن کویر سیراب شد و چشمان من روشن . لیلی از راه رسید با کوله باری از تبسم ، آفتاب رقص کنان در آسمان بالا و پائین پرید شبی در کار نبود ستاره ها در انتظار دیدنت روزه […]