ادامه مطلب

اربعین جعفر

                    کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت … ناباوری و عدم پذیرش و گنجایش مصیبتی در این حد هنوز بعد از چهل روز از فراق جانسوز و جانگدازت تمام ابعاد روحی و جسمی ام را در بر گرفته است و هنوز هم منتظر تماسهایت هستم […]
ادامه مطلب

شبی دیجور …

                    🌺🌹💐🌼 آغاز میکنم دگر بار شب دیجوری بی پایان کم شده حجم باغ از نوای آشنایِ عشاق بر تن درختی نمانده تکه برگی نیز داعیان عشق کهن چرا نمیگیرند از آنها سراغ؟ نغمه ها غریبانه شده ناله ها آشنا کجا رفت آن همه میثاق ؟ […]
ادامه مطلب

مترسک ….

              امشب ساده تر از هر روز رها و بی پرده ، عاریت گرفته رنگ رخساره از یک مرده ، گذشته از آه و درد و سوز برایت مینویسم ، تا بدانی هنوز  ، زیر زخمهایِ خفا و سکوت و دروغ دوست دارم تا بشنوم باز ، در کلامت […]
ادامه مطلب

بن بست وفا ….

                      سلام لیلی جانم امشب برف بارید دوباره لباسهایم را پوشیدم و دستکش هائی را که با دستان ظریفت بافته بودی دستم کردم اولین قدم روی برفهای زیبای سفید رد پاهای من بود همه جای کوچه را نگاه کردم ردی از تو نبود تا دم […]
ادامه مطلب

لا اله الا لیلى …

                          یک بابایی بود، خوش‌صدا. موذنِ ده بود. در بیاتِ ترک اذان مى‌خواند، جگر کباب مى‌کرد. شبى این بابا با خودش گفت چرا این الله، عمریه که من سرِ محل سحر و ظهر و شب صداش مى‌کنم ولى یه بار جواب نداده؟ گذشت […]
ادامه مطلب

سنه اُلوم یاراشمیر بالام …

اُولوم سنه یاراشمیر بالام … حدود بیست سال قبل وقتی دختر شش روزه ام را از دست دادم و پیکر ناز و کوچکش را بخاک سپردم تا مدتهای مدیدی در خفا و دور از چشم همه اشک ماتم میریختم و بر این سرنوشتم می اندیشیدم ، نه خنده هایش را دیده بودم نه گریه هایش […]
ادامه مطلب

آفتاب حضور

                            🌺🌹💐🌼🌷 دیگر هیچگاه بر سرراهی ننشست ، گذرگاهی نبود تا خط نگاهش را بچیند از دوش جاده . شب رسید دیده ی آغشته اش باربست از کولِ سنگین انتظار این طرف اما ناسوده از ناسره ای زرگون هنوز میشمارد گام های […]
ادامه مطلب

سفری در زمان ۳

            🌺🌹💐🌼🌷   صد سال گذشت … انگار هیچ یک از ما در محلی به نام کره ی زمین زندگی نکرده ایم ، خیلی سریع گذشت ،از نوزادی و خردسالی که هیچ خاطره ای نمانده ، بعد از  آن دوران نیز روزگار به سرعتی فراتر از آنچه فکر میکردیم گذشت […]
ادامه مطلب

سفری در زمان ۲

                    🌺🌹💐🌼🌷 سالها گذشت در سال هزارو چهارصدو …. هستی ، تازه فهمیدی عاشق دلسوخته ات چند سالیست که خاک را بستر خویش کرده. حتی نشانی از مزارش نداری ، ذهنت ترا میبرد به سالها قبل ، ناخواسته دلت میگیرد ، اما یه آرامش شیرینی بر […]
ادامه مطلب

سفر در زمان

                  سفری در زمان… میروم به دی ماه سالیانی قبل که از زیر برفهای زمستانی تبریز بهاری نو رسیده شمیم حضورش مشام جانم را زنده کرد ، صدایش سکوت چهل ساله ی انتظارم را شکست و سراب کویریم را رود سیالِ حضورش ، چشمهای شهلائی نوای آسمانی […]
ادامه مطلب

پدرم …

هوالباقی تا که بدنیا پدری داشتم هم نفس و تاج سری داشتم ملک شرف را همه فیض امید چرخ ادب را قمری داشتم مشعل روشنگر راه حیات همچو پدر همسفری داشتم                     سی ام خرداد ماه یادآور تلخ ترین مصیبت زندگی ام ، هجرت غریبانه ی […]
ادامه مطلب

شاد باش …

                      🌺🌹💐🌼🌷 زندگی بدون درد زیباست زبیا شو بدون درد ، بسپار به فردا همه ی دردهای درونت را ، و فردا نیز به فرداهایی دیگر ، شاد باش چون کبوتری جَلد در کفِ معشوقه ات حتی اگر کاغذیست ، من تو را بدون درد […]
ادامه مطلب

نیایش …

                    هو۱۲۱         خدایا شکرت که در پرتو عنایات کریمانه ات حجابهای جان و روح و دل را یک به یک به دست توانایت بر میگری و مرا در نبرده با ” من  ”   و منییاتم یاری میبخشی. در خویش هیچ حرکتی که […]
ادامه مطلب

قضاوت ….

                    امروز صبح در یک تماس تلفنی با یکی از دوستانِ ( سابق ) در باب مشکلی که برای خود و خانواده اش بوجود آمده بود اتهامات و برچسب ها و قضاوتهائی را متوجه من ساخت که جز سکوتی از باب پاسخ ابلهان ، مطلبی نتوانستم […]
ادامه مطلب

نیکی …

                            گاهی اوقات بر اثر ناپختگی ، یا حس مسئولیتِ بیخودی ، راهی را از چاه بر کسانی نشان میدهی ، دریغا که القائاتِ خارجی بر آن فرد چنین فریبنده است که متاسفانه شخص مورد نظر نه تنها هیچ بهره ای از […]