ادامه مطلب

… و فراق ِجانسوزی دیگر

                    خزان ورماخ بوگلشنه یاراشمیر بوتزلیگه  سنه اولوم یاراشمیر چوخ تیزیدی سن بیزدن آیریلدون بالا جانی بوکفن هیچ سنه یاراشمیر   زندگی در گذر است و هر چه بیشتر عمر میکنیم شاهد مصیبتهای بیشتری میشویم که سنگینی اشان از اتفاقات شیرنش خیلی زیاداست. زنده ماندن و […]
ادامه مطلب

طلوع

            مینویسم از تو از آذری زرین از شکوفه ی آذرین دستانت را می سرایم چشمانت را بو میکشم و بر ذهنت راه می روم ای بهترین غنچه ی حضورت را باز کرد ” آرزو ” و من بجای تو شکفتم چه زود تو معصومیت حیاتی بر ظهور هر روزه […]
ادامه مطلب

مدادینه ۶

                      لیلی عزیزتر از جانم سبدپراز لاله های دل سوخته ی سلامم را پیشکشت میکنم. چند شبی است بسانِ خیلی از شبهایم آشفته گی رویاهایم به کابوسیهائی مبدل گشته که فقط چشمانِ زیبای آهو وَشَت میتوانند به سکونی ساکن رسانند. هنوز در این پایان راه […]
ادامه مطلب

شیفت دیلیت !!!

هفته ی پیش یار دیرینم جعفر در یک سفر کوتاهی روشنی بخش چشم و مسرت دل شد سعادتی دست داد تا یک روز من ، ” مهمان ” ایشان باشم در سورپرایزی مرا به دیدن کسی بردند که بعد از چهل سال دوستی ، پارسال رفتاری با من کردند که از غریبه ها نیز چنین […]
ادامه مطلب

رسالت عشق

به ذکری یونسییه ایوب ترین صبرم را به گلستان ابراهیم خواهم داد. از دینِ آزر جدا به نیلِ موسی خواهم رسید ، من بر پیکر درختِ زکریا تیغ نخواهم زد کافر میشوم به دینِ تو و میسازم مذهبی از عشق ، طریقی برای توبه نیست ، رسالتِ عشق صداقت است و من بر سریرش ساکن […]
ادامه مطلب

ما نود نفر بودیم…

                    🌺🌹💐🌼🌷 ما نود نفر بودیم در ” شهر قائم  ” شده بودیم جنون خانه ی آخرت شد به زعم شما ، پرده ی پندار فرو ریخت اما ، چشم سومی آمد ، ما  ، نگاههای پر سکوت ما  ، سکوت های پر نگاه ، دست […]
ادامه مطلب

لیلی …

                      جیغ و دادهای گنجیشکها نزاشت  انگار  در حین تمرینِ پرواز یکیشون افتاده باشه تو همسایگی گربه خانم ،  چه میدونم شایدم بچه ها با سنگ و دمپایی زدنش تو این سکوت بعداز ظهر تابستان تا عصر نخوابی حال نمیده صدای چرخاندن هوای اتاق  موجودیتی […]
ادامه مطلب

ماه نشان…

ماه نشانِ طریقِ غربتم چشمانت مصباحِ پر فروغِ من است بنشان به دامنت ستاره های انتظارم را ۹۷/۰۳/۱۸ 🌺🌸🌼🌻🌷💐   #مجید_جمشیدی_راد #mjrad    
ادامه مطلب

۴۰۰ بمناسبت چهارصدمین پستِ اینستاگرامی

.   بنام خدا   در چهارصدمین پست اینستاگرامم دلم میخواهد تورقی بر ایامِ ماضی داشته باشم .از شش سال پیش که برای اولین بار اینستاگرام را نصب کردم سیصدو نودو نه پست ثابت داشته ام ، بگذریم از پستهائی که به تقاضای بعضی از عزیزان مجبور به حذفش شدم و یا پستهای موقت بوده […]
ادامه مطلب

سقوط

                              حکایتِ جانسوزِ سقوط ، دردیست جانکاه و بی درمان ، آنسان که روح آسمانیِ انسان را از اوج به حضیض میرساند و نقش و نگار الهی بر پهنه ی سینه را به خطوطِ کج و معوجِ سِحرنگاران مبدل مینماید و […]
ادامه مطلب

وداع با پائیز

                    و تو ای نگارِ زریته پوشِ من ، پائیزِ زیبا ،  چه غریبانه رخت هجرت پوشیده ای و عزم رفتن کرده ای  .   غربتت را گریه سرخواهم داد آنسان که عروج برگ هایت را سقوط پنداشتند و آخرین شبت را به پایکوبی بنشستند.   […]
ادامه مطلب

لعنت به چهارشنبه ها …

        لعنت یه چهارشننبه ها لعنت به پارک های بزرگ آنجا که  زنان بی وقفه می دوند تا آب کنند چربی های آلوده به دروغ اشان را و مردان پشت عینک های دودی کوه یخ هوس هایشان را لعنت به چهارشنبه ها به سقوط هشتم به شهریورِ زمهریری لعنت به من به […]
ادامه مطلب

هویت

هوالمصور اول اسفند ماه ، تبریز ، یک اتفاق خوب بود… ” هویت ” متولد شد … جلال شمع سوزان مسئول خانه هنرمندان تبریز بعد از ماهها تلاش و با همکاری اساتید برجسته ی شهرمان اولین شماره از ماهنامه هویت را منتشر کرد. مراسم رونمائی و جشن افتتاح در شهر کتاب تبریز با حضور تنی […]
غدير
ادامه مطلب

غدیر …

   برو بشین دم کوچه غدیر ،    می گذرد امشب علی با    دستی بر سر خونین اش  …
ادامه مطلب

بهار با ” ابتهاج “

بهار آمد گل و نسرین نیاورد نسیمی بوی فروردین نیاورد پرستو آمد و از گل خبر نیست چرا گل با پرستو هم سفر نیست چه افتاد این گلستان را چه افتاد؟! که آیین بهاران رفتش از یاد چرا پروانگان را پر شکسته‌است چرا هر گوشه گرد غم نشسته‌است چرا خورشید فروردین فرو خفت بهار آمد […]