ادامه مطلب

تشکر …

بنام خداوند جان آفرین آغازِ آخرین سالِ قرنِ حاضر برای خیلی از ما ایرانی ها و صد البته برای تمام مردم دنیا توام بود با غم و درد و ترس و مریضی و نگرانی ، من در این بهارِ خزان پوش شاهد فراق ابدی یارِ عزیزی بودم که بیش از چهار دهه از عمرمان را […]
ادامه مطلب

آلزایمر …

                      هر دم در طلوع در غروب در خلوت و جلوت هجوم می آوری به سکوتِ سکونم میبری با خویش به رویاهای کهن به برف هائی که درتابستان میبارید و سراب هائی که در باران می آمد نمیتوانی خالی کنی ذهن آغشته به من ات […]
ادامه مطلب

پیچک

                      بر پیچک دردم مپیچ بگذار در طی طریقی غریب باز کشم اندوهِ سالیانی را بر بومِ وهم . تو غزالِ تیز پای تقدیرمی که خطِ نگاهت نبست نقشی بر سطور هذیانِ شعرم . بر مسلخ اندیشه ام هیزمی خشک باریدی تا خلیلِ روزهای بارانی […]
ادامه مطلب

عزازیل !!

                      عزازیلی دیدم که به تلبیس جامه ی ایمان میفروخت ، رنگ رخسار از حدت گناه زرد وز شدت خجل سرخ . گام نهاد به سکون بی ریشه ام من ابلیس شدم او عزیز ، گرگی شدم گرسنه گوشت تنش رام دندانهای حریص در دایره […]
ادامه مطلب

منِ من

هر که گوید او منم او من نشد    خوشه او قابل خرمن نه شد    من نشو از من بشو تا من شوی    خوشه شو تا قابل خرمن شوی   “مولانا“   منیت و خود بینی نشان جهل است، انسان خود بین در عین حال اینکه خود را عالم میداند ، دارای ابعاد […]