ادامه مطلب

خزان

                    پائیز زیبای من دختردلربای رنگین آویز به گوش ات گوشواره های طلا دستانت بوی نارنج میدهد و صدای پایت نوای زندگی تو با وفا همیشه سرِ قرار عاشقی میرسانی چشمان نرگسینت را و صبورانه بر طعنه ی دختران مُلّون و پسران حریق لبخند میزنی ، […]
ادامه مطلب

… و فراق ِجانسوزی دیگر

                    خزان ورماخ بوگلشنه یاراشمیر بوتزلیگه  سنه اولوم یاراشمیر چوخ تیزیدی سن بیزدن آیریلدون بالا جانی بوکفن هیچ سنه یاراشمیر   زندگی در گذر است و هر چه بیشتر عمر میکنیم شاهد مصیبتهای بیشتری میشویم که سنگینی اشان از اتفاقات شیرنش خیلی زیاداست. زنده ماندن و […]
ادامه مطلب

وهم …

            به گنجه ی خیالاتی کهن در عمق بی وزنی وهم های نو ورق میزنم کتاب پوسیده ی آرزوها را ، آرزوهائی که آرزو ماندند و امیدهائی که بر باد رفتند. بیاد می آورم روزهائی چون امروز را که بیمار بودم و تو تیمارگری رئوف مهربان و عاشق وقتی زیر […]
ادامه مطلب

طلوع

            مینویسم از تو از آذری زرین از شکوفه ی آذرین دستانت را می سرایم چشمانت را بو میکشم و بر ذهنت راه می روم ای بهترین غنچه ی حضورت را باز کرد ” آرزو ” و من بجای تو شکفتم چه زود تو معصومیت حیاتی بر ظهور هر روزه […]
ادامه مطلب

کویر سکوت

                        در شبِ سردی کویری پابه پای خیال خویش دست در دست سکوت می شمارم اختران آسمان. نمیدانم ستارگان مال آسمانند یا آسمان صاحب آنها. در توهمی غریب تو را میبینم دستت را کودکی گرفته تو پیر شدی حکایتیست عجیب ! سرما به آغوش […]
ادامه مطلب

مدادینه ۷

                    سلام لیلی جانم جانِ جانانم تا پاسخ رقیمه ی قبلی دل تاب نیاورد و بسانِ اینکه کنارم هستی و مثل ۲۰ سال قبل : زیر درخت نارونِ خانه امان سر بر سینه ام میگذاشتی و یک ریز در لابلای برگهای نارونِ سترون خونه امان دنبال […]
ادامه مطلب

مدادینه ۶

                      لیلی عزیزتر از جانم سبدپراز لاله های دل سوخته ی سلامم را پیشکشت میکنم. چند شبی است بسانِ خیلی از شبهایم آشفته گی رویاهایم به کابوسیهائی مبدل گشته که فقط چشمانِ زیبای آهو وَشَت میتوانند به سکونی ساکن رسانند. هنوز در این پایان راه […]
ادامه مطلب

من و من

                          امروز سرِ کوچه ی ابطال خودم را دیدم ، جامه ای زیبا بر قامت تنم ، سینه جلو آهنگی بر لب و کیفی پر از ابهام ، آویز از انگشتانِ نادمم عازم بود ، از میانبری غنی از خاطره سوی ناکجائی آشنا […]
ادامه مطلب

رسالت عشق

به ذکری یونسییه ایوب ترین صبرم را به گلستان ابراهیم خواهم داد. از دینِ آزر جدا به نیلِ موسی خواهم رسید ، من بر پیکر درختِ زکریا تیغ نخواهم زد کافر میشوم به دینِ تو و میسازم مذهبی از عشق ، طریقی برای توبه نیست ، رسالتِ عشق صداقت است و من بر سریرش ساکن […]
ادامه مطلب

دیشب خواب دیدم برف آمده

                    دیشب خواب دیدم برف باریده شکوفه های باورم یخ زدند میوه های ایمانم افتادند سرزمینِ سبز و گرم دلم را حجم سفیدِ برف سرد کرده ، سیبلِ چشمانم آماجِ تیرِ نفرتت و لبخندهای آرامشم به بورانِ نگاهت آغشته گشته ، سپیده سر زد خدا بیدارم […]
ادامه مطلب

آدینه ی زیبا …

                    🌺🌹💐🌼🌷 آدینه ام باتو چه زیبا شروع شد نغمه های عاشقانه ی پرندگان هوای فریب دهنده ی اردی بهشت نگاهِ لبریز از عشقت و خنده های بی انتهایت ارم بود و جنت بود و بهشت ، روی نیمکت نیمه خیسِ پارک وقتی نگاهت قفل شد […]
ادامه مطلب

مدادینه ۵

                    🌺🌹💐🌼🌷 سلام لیلی جانم امروز حالم کمی خوب است آمدم پشت اون دیوارکاهگلی پشت خانه اتان از دور دیدمت که بچه ها را جمع کرده ای و قصه ی قاصدکی عاشق را برایشان میخوانی ، یادت هست؟ روزی همین قصه را اشکباریدی و بمن گفتی؟؟ […]
ادامه مطلب

مدادینه ۴

                    🌺🌹💐🌼🌷   مدادینه ۴   سلام لیلی جانم مدتهاست که پگاهی را با طراوت بارانیِ صدایت نه آغازیده ام ، امروز صبح قبل از طلوع ،  عجیب پیچید بوی گیسوانِ بلندت بر مشام جانم ، به آغوش کشیدمت و در زیر آوار موهای مجعدت جانی […]
ادامه مطلب

وداع با پائیز

                    و تو ای نگارِ زریته پوشِ من ، پائیزِ زیبا ،  چه غریبانه رخت هجرت پوشیده ای و عزم رفتن کرده ای  .   غربتت را گریه سرخواهم داد آنسان که عروج برگ هایت را سقوط پنداشتند و آخرین شبت را به پایکوبی بنشستند.   […]
ادامه مطلب

هویت

هوالمصور اول اسفند ماه ، تبریز ، یک اتفاق خوب بود… ” هویت ” متولد شد … جلال شمع سوزان مسئول خانه هنرمندان تبریز بعد از ماهها تلاش و با همکاری اساتید برجسته ی شهرمان اولین شماره از ماهنامه هویت را منتشر کرد. مراسم رونمائی و جشن افتتاح در شهر کتاب تبریز با حضور تنی […]