ادامه مطلب

خزان

                    پائیز زیبای من دختردلربای رنگین آویز به گوش ات گوشواره های طلا دستانت بوی نارنج میدهد و صدای پایت نوای زندگی تو با وفا همیشه سرِ قرار عاشقی میرسانی چشمان نرگسینت را و صبورانه بر طعنه ی دختران مُلّون و پسران حریق لبخند میزنی ، […]
ادامه مطلب

لاله ی واژگون

                    بر مشرقِ انتظارم هور جمالت طلوع کرد ، از حجب ، پرده ای از ابر آفتاب بر رخساره افکند. من از دیجور برزخی بازگشته ، نهان در خیالم چاهِ ویل ، در سکون خویش چنبره بر حنجره زده ، بناگاه هبوط خور دیدم . شکوفه […]
ادامه مطلب

سلسله رز

                    تازیانه میزند هر نگاهت بر تنِ راه ، خار گشته سلسله ی رُز در نمایش گل از هر نگاه . بر باد رفت آشیانِ بلبل خزان زد خرمن زرد سنبل هر آینه از سوز و گداز و آه . تو را سزاوار نبود گلچینی به […]
ادامه مطلب

لشگر نیم جانم …

                    بر تن شب لباسی از نور دوختی زجه ها ، ناله ها از شبگردان گرفته در دامن صبح آویختی . نهان شدی از چشمی عاشق نپندار گم شدی رفتی یا در سکون خانه ساختی . تو در میان جان منی بچشمم ظاهر و یا غائبی […]
ادامه مطلب

الهی …

              سلام صاحب سپاسی از اعماق وجود بایدت که به عناینی دگر بار ازکلامی درسِ بصیرت و دانائی میدهی و صبر و تحمل را آزمونی دیگر قرار داشته و می آموزی که قضاوت نکنم و بر حریمِ بندگانت واردنگردم و بترسم از ترسِ خلق الله که جز از تو […]
ادامه مطلب

زخم باز سینه ام

                  بسته خواهد شد روزی زخم بازِ سینه ام از پس روزها و شبان شنبه ای یکشنبه ای یا آدینه ام من سکوتم را از پسِ پستوی دل آزاد خواهم کرد ناله خواهد سر داد یا فریاد هست این راه و رسمِ دیرینه ام آخرین نگاهت گلهای […]
ادامه مطلب

جای خالی …

                    جای خالیِ مرا چه کسی پر خواهد کرد؟؟ دخترانی با لینک های طلائی یا پسرانی از جنس نفس و هوا ؟ آنقدر بیشتر خواهد شد روزی که نتوانی بشماری؟ ؟ نه ، نه آغوش های عمیق و صمیمی نه بوسه های آتشین نه جملات عاشقانه […]
ادامه مطلب

شاعران دروغ میگویند …

                    شاعران دروغ میگویند نه تو لیلا بودی نه او مجنون . جعد مشکینش شکنج نداشت بر سرش فقط موئی بود بلندتر از مردان . و او درنگاهش حجم تنت را دوست میداشت ، نه  ، مجنون نبود در چشمانش هیچ حیوانی ننشسته بود . صدایش […]
ادامه مطلب

مترسک

                    آهای دخترِ جسورِ قصه های عشقانه ام ترا انتظار من و مرا ناز شِکرینت به لبِ بامِ پیری رساند. چقدر دیر آمدی . بر دلِ عاشق من ، با سفره ی سیر آمدی . بر خوابِ یک پشتِ بامِ روستائی من اختران میشمردم و تو […]
ادامه مطلب

لیلا …

                    لیلی سلامم را بیاویز برچهارچوب چشمت که بر نرگسانِ خمارینت بوسه خواهد زد ، لیلی جانم ، مجنون های شهرت خانه بر باد میدهند در کوچه ها صدایت میکنند ، طبیبان و شحنه ها بی خبر ازتو به بندش میکشند. کجایی لیلی تمام مجنونیتم را […]
ادامه مطلب

اربعین جعفر

                    کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت … ناباوری و عدم پذیرش و گنجایش مصیبتی در این حد هنوز بعد از چهل روز از فراق جانسوز و جانگدازت تمام ابعاد روحی و جسمی ام را در بر گرفته است و هنوز هم منتظر تماسهایت هستم […]
ادامه مطلب

روزه نور

سحر آمد با چکاوکی که بر منقار داشت شاخه ی زیتون ، آسمان بوی ترا گرفت ابرها خندیدن کویر سیراب شد و چشمان من روشن . لیلی از راه رسید با کوله باری از تبسم ، آفتاب رقص کنان در آسمان بالا و پائین پرید شبی در کار نبود ستاره ها در انتظار دیدنت روزه […]
ادامه مطلب

… و آخرین سال قرن

درود بر همراهان بزرگوار قبل از هر سخنی پوزش مرا بخاطر ایرادی فنی که بوجودآمده و وب سایت چند روزی از دسترس خارج شد بپذیرید . در پایان سالی قرار گرفته ایم که نه آغازش با خوشی و خرمی بود و نه پایانش. آغاز سال با سیل بی سابقه در اکثر استانهای کشور و بی […]
ادامه مطلب

… و فراق ِجانسوزی دیگر

                    خزان ورماخ بوگلشنه یاراشمیر بوتزلیگه  سنه اولوم یاراشمیر چوخ تیزیدی سن بیزدن آیریلدون بالا جانی بوکفن هیچ سنه یاراشمیر   زندگی در گذر است و هر چه بیشتر عمر میکنیم شاهد مصیبتهای بیشتری میشویم که سنگینی اشان از اتفاقات شیرنش خیلی زیاداست. زنده ماندن و […]
ادامه مطلب

شبی دیجور …

                    🌺🌹💐🌼 آغاز میکنم دگر بار شب دیجوری بی پایان کم شده حجم باغ از نوای آشنایِ عشاق بر تن درختی نمانده تکه برگی نیز داعیان عشق کهن چرا نمیگیرند از آنها سراغ؟ نغمه ها غریبانه شده ناله ها آشنا کجا رفت آن همه میثاق ؟ […]