دکتر مرتضی

پیر مرد با گامهائی کوتاه و متین ؛ تن رنجور خویش را کشید تا لب میز  ” دکتر ”  ؛   سمعکی به رنگ گوش داشت و کلاهی که به احترام دکتر در دستش بود و ته ریشی   سفید که حکایت رنج سالهای دور را با خود داشت . با صدائی نحیف و لرزان […]