ادامه مطلب

سلسله رز

                    تازیانه میزند هر نگاهت بر تنِ راه ، خار گشته سلسله ی رُز در نمایش گل از هر نگاه . بر باد رفت آشیانِ بلبل خزان زد خرمن زرد سنبل هر آینه از سوز و گداز و آه . تو را سزاوار نبود گلچینی به […]
ادامه مطلب

اشتباه …

                      دیشب یواشکی ترا یاد کردم نایره ای برخواست سوزاند سرا پای مرا تو آتشی بودی بر خرمن دل من اشتباه کردم دیده از شب بر تافتم آئینه ای در قلبم بافتم تو خشت خام بودی و من ، مرآتی که شکاف برداشتم برگیر نامت […]
ادامه مطلب

جای خالی …

                    جای خالیِ مرا چه کسی پر خواهد کرد؟؟ دخترانی با لینک های طلائی یا پسرانی از جنس نفس و هوا ؟ آنقدر بیشتر خواهد شد روزی که نتوانی بشماری؟ ؟ نه ، نه آغوش های عمیق و صمیمی نه بوسه های آتشین نه جملات عاشقانه […]
ادامه مطلب

شاعران دروغ میگویند …

                    شاعران دروغ میگویند نه تو لیلا بودی نه او مجنون . جعد مشکینش شکنج نداشت بر سرش فقط موئی بود بلندتر از مردان . و او درنگاهش حجم تنت را دوست میداشت ، نه  ، مجنون نبود در چشمانش هیچ حیوانی ننشسته بود . صدایش […]
ادامه مطلب

مترسک

                    آهای دخترِ جسورِ قصه های عشقانه ام ترا انتظار من و مرا ناز شِکرینت به لبِ بامِ پیری رساند. چقدر دیر آمدی . بر دلِ عاشق من ، با سفره ی سیر آمدی . بر خوابِ یک پشتِ بامِ روستائی من اختران میشمردم و تو […]
ادامه مطلب

لیلا …

                    لیلی سلامم را بیاویز برچهارچوب چشمت که بر نرگسانِ خمارینت بوسه خواهد زد ، لیلی جانم ، مجنون های شهرت خانه بر باد میدهند در کوچه ها صدایت میکنند ، طبیبان و شحنه ها بی خبر ازتو به بندش میکشند. کجایی لیلی تمام مجنونیتم را […]
ادامه مطلب

روزه نور

سحر آمد با چکاوکی که بر منقار داشت شاخه ی زیتون ، آسمان بوی ترا گرفت ابرها خندیدن کویر سیراب شد و چشمان من روشن . لیلی از راه رسید با کوله باری از تبسم ، آفتاب رقص کنان در آسمان بالا و پائین پرید شبی در کار نبود ستاره ها در انتظار دیدنت روزه […]
ادامه مطلب

… و فراق ِجانسوزی دیگر

                    خزان ورماخ بوگلشنه یاراشمیر بوتزلیگه  سنه اولوم یاراشمیر چوخ تیزیدی سن بیزدن آیریلدون بالا جانی بوکفن هیچ سنه یاراشمیر   زندگی در گذر است و هر چه بیشتر عمر میکنیم شاهد مصیبتهای بیشتری میشویم که سنگینی اشان از اتفاقات شیرنش خیلی زیاداست. زنده ماندن و […]
ادامه مطلب

اضداد …

                    🌺🌹💐🌼 آدمها میروند،اما دو چیز آزار دهنده پس از رفتنشان در روان و دل طرف دیگرشان میگذارند . یکی تلخی زخمهائی که هیچ وقت التیام نمیبابند و دیگری خاطرات شیرینی که با هیچ چیز دیگری نمیتوان جایگزینشان کرد.حالا ما میمانیم و هم زخمشان را میکشیم […]
ادامه مطلب

مترسک ….

              امشب ساده تر از هر روز رها و بی پرده ، عاریت گرفته رنگ رخساره از یک مرده ، گذشته از آه و درد و سوز برایت مینویسم ، تا بدانی هنوز  ، زیر زخمهایِ خفا و سکوت و دروغ دوست دارم تا بشنوم باز ، در کلامت […]
ادامه مطلب

” بهمن ” آمد …

                        من در اردوئی بهشتی در فصل فوران زیبائی در آستانه ی خرمنی زرینه در جشن وفائی کذاب مدفون شدم در آوار برف یخ زدم باورم شکست نگاهم در شگفت رخسارم زرد پاهایم سست و نگارم نگاشت نامه ی فراق آن روز ” بهمن […]
ادامه مطلب

بن بست وفا ….

                      سلام لیلی جانم امشب برف بارید دوباره لباسهایم را پوشیدم و دستکش هائی را که با دستان ظریفت بافته بودی دستم کردم اولین قدم روی برفهای زیبای سفید رد پاهای من بود همه جای کوچه را نگاه کردم ردی از تو نبود تا دم […]
ادامه مطلب

آلزایمر …

                      هر دم در طلوع در غروب در خلوت و جلوت هجوم می آوری به سکوتِ سکونم میبری با خویش به رویاهای کهن به برف هائی که درتابستان میبارید و سراب هائی که در باران می آمد نمیتوانی خالی کنی ذهن آغشته به من ات […]
ادامه مطلب

لا اله الا لیلى …

                          یک بابایی بود، خوش‌صدا. موذنِ ده بود. در بیاتِ ترک اذان مى‌خواند، جگر کباب مى‌کرد. شبى این بابا با خودش گفت چرا این الله، عمریه که من سرِ محل سحر و ظهر و شب صداش مى‌کنم ولى یه بار جواب نداده؟ گذشت […]
ادامه مطلب

وهم …

            به گنجه ی خیالاتی کهن در عمق بی وزنی وهم های نو ورق میزنم کتاب پوسیده ی آرزوها را ، آرزوهائی که آرزو ماندند و امیدهائی که بر باد رفتند. بیاد می آورم روزهائی چون امروز را که بیمار بودم و تو تیمارگری رئوف مهربان و عاشق وقتی زیر […]