ادامه مطلب

لیلا …

                    لیلی سلامم را بیاویز برچهارچوب چشمت که بر نرگسانِ خمارینت بوسه خواهد زد ، لیلی جانم ، مجنون های شهرت خانه بر باد میدهند در کوچه ها صدایت میکنند ، طبیبان و شحنه ها بی خبر ازتو به بندش میکشند. کجایی لیلی تمام مجنونیتم را […]
ادامه مطلب

اربعین جعفر

                    کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت … ناباوری و عدم پذیرش و گنجایش مصیبتی در این حد هنوز بعد از چهل روز از فراق جانسوز و جانگدازت تمام ابعاد روحی و جسمی ام را در بر گرفته است و هنوز هم منتظر تماسهایت هستم […]
ادامه مطلب

۹۹ سال گذشت …

                                            ۹۹ سال گذشت ، قرن ما هم تمام میشود، آیا سراغ دارید عاشق و معشوقه ای در سال ۱۳۰۱ را که هنوز کسانی بشناسند؟ این فقط یک سوال نیست…   mjrad# naghmehayegharibaneh@ #مجید_جمشیدی_راد
ادامه مطلب

روزه نور

سحر آمد با چکاوکی که بر منقار داشت شاخه ی زیتون ، آسمان بوی ترا گرفت ابرها خندیدن کویر سیراب شد و چشمان من روشن . لیلی از راه رسید با کوله باری از تبسم ، آفتاب رقص کنان در آسمان بالا و پائین پرید شبی در کار نبود ستاره ها در انتظار دیدنت روزه […]
ادامه مطلب

تشکر …

بنام خداوند جان آفرین آغازِ آخرین سالِ قرنِ حاضر برای خیلی از ما ایرانی ها و صد البته برای تمام مردم دنیا توام بود با غم و درد و ترس و مریضی و نگرانی ، من در این بهارِ خزان پوش شاهد فراق ابدی یارِ عزیزی بودم که بیش از چهار دهه از عمرمان را […]
ادامه مطلب

سنه اؤلمه ک یاراشمیر

دیون گؤزلر سولانسین باغیمیز یاندی، بولاغ اؤلدی سعیدین وای سسی گلدی، اوجاغ سؤندی چراغ اؤلدی گلن اولسایدی تهراندان، گله ردی سس سراغ اوندان داها بوندان سورا اومما، کی سس باتدی سراغ اؤلدی سنه اؤلمه ک یاراشمیر، خلقی آغلاتما دیریل قوی گل گؤرک بیردن یئنه گؤلمک دیریلدی آغلاماق اؤلدی بیزی باش سیز قویوب گئتدین، دییرلر یار […]
ادامه مطلب

درمانده

قفل شده پاهایم به دستان قفل شده ام. در این قرنطینه فقط جای تو خالیست تو که مهِ شب چهارده بودی چهارده روز میگرفتی به اسارتم باخنده ها شعرها و گریه هایت ، تو رفتی و ما تا ابد ویک روز قرنطینه شدیم در خود با غم نبودنت و اشکهای همیشه برقرار… #مجید_جمشیدی_راد mjrad# naghmehayegharibaneh@
ادامه مطلب

جعفر اذانچی ما را تنها گذاشت 😭😭😭

بر میگردم به گذشته به سالهای دور به ایامی که بزرگترین دغدغه ی زندگیمان رنگ لباس و شکستن اسباب بازی بود. فقط یکسال تفاوت سن داشتیم. اون کوچیکتر از من بود. کردارش اما همیشه غافلگیرم میکرد ، عزت نفس عجیبی داشت و دستانی کریمانه ، اما لجبازیاش مثل خودم بود. من متولد نیمه دوم سال […]
ادامه مطلب

انا لله و انا الیه راجعون

یکی بود یکی نبود یه روزگاری بود یه یار با وفا یه رفیقِ خاص یه جعفرِ بی ادعا امروز رفیق نیمه راه شدی یادته یه قول دادیم به هم هر کی زودتر رفت دست اون یکی بگیره؟؟ منتظرم منتظرم منتظر ⚫️⚫️⚫️⚫️ انالله و انا الیه راجعون یار دیرینم ما را تنها گذاشت… جعفر اذانچی از […]
ادامه مطلب

… و آخرین سال قرن

درود بر همراهان بزرگوار قبل از هر سخنی پوزش مرا بخاطر ایرادی فنی که بوجودآمده و وب سایت چند روزی از دسترس خارج شد بپذیرید . در پایان سالی قرار گرفته ایم که نه آغازش با خوشی و خرمی بود و نه پایانش. آغاز سال با سیل بی سابقه در اکثر استانهای کشور و بی […]
ادامه مطلب

کلون …

🌺🌹💐🌼 امشب کلونِ در خانه را کسی زد ، سائلی بود یا ابن السبیلی یا آشنائی یا سایه ای از تو صدای غریبی داشت ، منِ همیشه منتظر باز نکردم دری را که تو از آن داخل نیائی… #مجید_جمشیدی_راد mjrad# naghmehayegharibaneh@ http://mjrad.ir
ادامه مطلب

بگذر …

                      🌺🌹💐🌼   میخواست بگوید دست بردار از سرم ، دید : دست بر چانه به اشارتِ انگشتی می دواند سویی دگر دُر لغزان بر گونه اش را ، نگاهی کرد بغضی فرو برد گفت : فکر ت را بردار از سرم ، از هاله […]
ادامه مطلب

… و فراق ِجانسوزی دیگر

                    خزان ورماخ بوگلشنه یاراشمیر بوتزلیگه  سنه اولوم یاراشمیر چوخ تیزیدی سن بیزدن آیریلدون بالا جانی بوکفن هیچ سنه یاراشمیر   زندگی در گذر است و هر چه بیشتر عمر میکنیم شاهد مصیبتهای بیشتری میشویم که سنگینی اشان از اتفاقات شیرنش خیلی زیاداست. زنده ماندن و […]
ادامه مطلب

کتابِ عشق

                    🌺🌹💐🌼     یادت هست اسم کتابهائی که برایت سرودم و تو بی ترتیب و درهم گذرا و در وهم با پولهای سیاه خریدی خواندی و غذایشان سپس خاک شد؟؟ ۳۲ حرف الفبائی بیش نبودند که ساختند داستانم را ، چقدر آسان کتیبه ی سنگیِ […]
ادامه مطلب

و باز هم تو … لیلی !

                      صبح شد بیدارم کردی من در بغلت خوابیده بودم و هنوز در شهد شیرینِ رویای امامزاده و چادر سفید گلدوزیت غرق بودم ، عطر نفس هایت روحانینتِ سبز حرم داشت و دیروز را چقدر نیکو گم کرده بودم ، چشمانِ مست و خمارینت خواب […]