ادامه مطلب

شعر …

شعر پر است از ایهام و استعاره و جناس ، گاهی تمام هر آنچه بدل داری را در مصرعی می یابی و گاهی اما دیوانی هم رسولِ یک بوسه نمیشود. دوست دارم بنویسم ، بسرایم ، بخوانم ، چونان کودکی دبستانی که با ذوق اولین انشاء خودنوشته اش را میخواند ، از تو مینویسم ، […]
ادامه مطلب

دزد …

  نگاهت را جسورانه صدایت را وقیحانه زیبائیت را بی رحمانه دزدیدند ، از تو دردی ماند و آرزوئی دور برای من …   مجید حمشیدی راد نهم شهریور نود و هفت  
ادامه مطلب

… و هشتمین روز

                    و پس از خلقت بود ، هشتمین روز ، خدا قدری آسائید ، چه هفت روز پر کاری ، چه خلقتی ، وه چه شگفتیِ نابی ، اما هشتمین روز ، روزِ خدا نبود ، روز لعن بود و نفرین ، شیطان سخره بر سجده […]
ادامه مطلب

لیلی …

                      جیغ و دادهای گنجیشکها نزاشت  انگار  در حین تمرینِ پرواز یکیشون افتاده باشه تو همسایگی گربه خانم ،  چه میدونم شایدم بچه ها با سنگ و دمپایی زدنش تو این سکوت بعداز ظهر تابستان تا عصر نخوابی حال نمیده صدای چرخاندن هوای اتاق  موجودیتی […]
ادامه مطلب

ماه نشان…

ماه نشانِ طریقِ غربتم چشمانت مصباحِ پر فروغِ من است بنشان به دامنت ستاره های انتظارم را ۹۷/۰۳/۱۸ 🌺🌸🌼🌻🌷💐   #مجید_جمشیدی_راد #mjrad    
ادامه مطلب

” الف ” باران …

        در غربت فریادهای من هبوط اجابتت را بر حنجره ی پرستوئی ام جاری ساز قائمم از قَدرِ “قدر” ، در شبی دیجور دگر بار نزولِ چشمانت را ” الف ” باران کن     هفدهم خرداد نودو هفت   #مجید_جمشیدی_راد  
ادامه مطلب

۴۰۰ بمناسبت چهارصدمین پستِ اینستاگرامی

.   بنام خدا   در چهارصدمین پست اینستاگرامم دلم میخواهد تورقی بر ایامِ ماضی داشته باشم .از شش سال پیش که برای اولین بار اینستاگرام را نصب کردم سیصدو نودو نه پست ثابت داشته ام ، بگذریم از پستهائی که به تقاضای بعضی از عزیزان مجبور به حذفش شدم و یا پستهای موقت بوده […]
ادامه مطلب

حضرتِ مادر

. … و تو سوره ی بی بدیلِ آفرینشی آن سان که مایه ی آرامش “آدم” گشتی  و در “صفائی” و ” مروه ” ای حیران “زمزمی ” نثارت گشت ،  تو سببِ خلقت “روح الله” و در جزیره ی نادانی و غفلت مصباحِ دانائی   و مادرِ “پدر” ی … پی نوشت اول : بی […]
ادامه مطلب

سقوط

                              حکایتِ جانسوزِ سقوط ، دردیست جانکاه و بی درمان ، آنسان که روح آسمانیِ انسان را از اوج به حضیض میرساند و نقش و نگار الهی بر پهنه ی سینه را به خطوطِ کج و معوجِ سِحرنگاران مبدل مینماید و […]
ادامه مطلب

وداع با پائیز

                    و تو ای نگارِ زریته پوشِ من ، پائیزِ زیبا ،  چه غریبانه رخت هجرت پوشیده ای و عزم رفتن کرده ای  .   غربتت را گریه سرخواهم داد آنسان که عروج برگ هایت را سقوط پنداشتند و آخرین شبت را به پایکوبی بنشستند.   […]
ادامه مطلب

لعنت به چهارشنبه ها …

        لعنت یه چهارشننبه ها لعنت به پارک های بزرگ آنجا که  زنان بی وقفه می دوند تا آب کنند چربی های آلوده به دروغ اشان را و مردان پشت عینک های دودی کوه یخ هوس هایشان را لعنت به چهارشنبه ها به سقوط هشتم به شهریورِ زمهریری لعنت به من به […]
ادامه مطلب

روان تشنه برآساید از وجود فرات …

روان تشنه برآساید از وجود فرات مرا فرات از سربرگذشت و تشنه ترم ***** تورقی در اوراقِ برگذشته ی ایام از آغاز سال جاری تا به امروز نه تنها هیچ امیدورجائی بر نجات و فرج ذهنی و روحی را نمایان نمی نماید ، بل ، دورنمای آینده را – چنانچه متهم به بدبینی و ناامیدی […]
ادامه مطلب

لیلی …

طبق روال هر سال یه هفته ای مونده به عید سراغ اسماعیل قناد رفتیم ، سفارش شیرینی ، نمیدونم یادم رفته ده کیلو یا بیست کیلو … اینم یادم رفته که ابتکارش با ممد بود یا من اما یادمه تو این کارا ممد همیشه جلوتر از من بود. چندسالی میشد که لحظه ی تحویل سال […]
ادامه مطلب

تفکر …

  تورقی بر اوراقِ کهنِ زندگی و ادوار درگذشته ی آن مرا سخت در اندیشه و سگالی عمیق فرو میبرد. به آنچه کرده ایم ونبایست میشد و به آنچه نکرده ایم و باید میشد. گاه انگشت حیرت و ندامت به دندان میگیرم و گاه مشعوف… گاهی بایدکافرشد به همه ی آنچه ایمان داشته ای و […]
ادامه مطلب

یلدا

باز آمد از راه ،  موسم جدائی و فراق عشوه گری هایت را مجال دیدن نشدباز در انتهای نگاه آذرینت به انتظار نشستی مسافری نو را سفید جامه ای زیبا اما تو عروس خدا بودی با زیوری  رنگین اینک در این یلدا   بگاهِ وداعی دردناک دستانت را میگیرم در دستانم خیره میشوم به خمارین […]
Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE