غفلت ؟؟ خواب ؟؟؟ یا …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

batlag

batlag

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درود بر شما

 

روزها و شبها بی درنگ و ناجوانمردانه با سمندی تیز پا از کنار جاده غفلت ما در گذرند و

 

ما چنانی در بسط و  قبض خویش فرو ماند ه ایم که انگار راهرو این ره و سالک این

 

طریق نیستیم و صاحبخانه ای ابدی هستیم . بر خویش این غفلت را بر نمی تابم و در

 

 

 

 سگالی سخت گرفتارم ،‌ براستی مرا چه آمده ؟ هجومی از لشگر توهم است

 

که بیش از آنچه هستم را بر من گواهی میدهدیا خویشتن سواره ی همان تیز

 

پای غفلتم ؟ خدایرا مددی یاران ،‌ آیا اینچنین لایق نسیان و فراموشی

 

گشته ام ؟ راهیان طریق و سالکان سلوک کجا ماندند؟ مگر نه این است که

 

یاری از بهر مانده در راه را بر خویش فرض می پنداشتید ؟ مرا کدامین غبار

 

 

 

 نا پاک پوشانده که مندیل خیالی نیز از خاطر خود بر نیاورده و تطهیرم نمی نمائید؟

 

انتظار را بر من نا امیدانه میدوزند و دستان خالی از دعا را بدرقه نگاهم میکنند.

 

راه آسمانم سالهاست که بسته ، و زمین و خاک سیاهش نیز در حسرت آغوشش

 

نگاه داشته،  باری ،  یاری طلب دارم از کرم اتان ….

 

 

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE