برای تو . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در سما لایتناهی عشق سخن از معشوق داری و دل بر او ؛

در پی کدامین طریقی که عزلت در آن است و فنا اندرون آن ؟

فنای کیستی و عاشق چیستی ؟

مرغ دلت در پی کدامین آشیان است و قفس

سینه ات زندان کدامین درد است ؟پرنده روحت در ماوراء

حقیقت است و بت تنت محبوس زندان دنی ؛ ترا با کدامین نام

گزیدند؟ و تراچگونه نجوا کردند ؟ بر گوش دلت کدامین زمزمه

خواندندو بر چشم عقلت کدامین در بصیرت گشودند؟

گشودند؟ با تو در گردابی سخت بودم وبا تودر محراب ،ترا چه

آمد که سبو بر دوش ماند و مئی ناب ؟ و حقیر تر از همه

من در سجده ای دروغین …

سخن با تو دارم که چه کردی چه دیدی ؟ بردفتر زندگی ات

کدامین نت شور انگیز نقش

بست که زخود بیگانه و در او محو شدی ؟ … بر تارک دل

سنگی ام دوات

راندند و مکدرش

ساختند ؛ … با تو ام که حال وارث وجدانی پاک ودیده بصیرتی

با توام که

مستمع موسیقی

الطافی ؛ آری با توام که دارای قلب پاکی : در کدامین سبو از

کدامین ساقی

می وصل

چشیدی و ز من و منیات رهیدی ؟ ای رفیق شفیق و جلیل در

کدامین جمال

جمیل محو

گشتی و خلیل صفت در آتش جور پاک گشتی ؟ در تو مرات و

مرات در تو …

مرات تو …

بی تو من و. .. من وبی تو … و … تو و بی من ؛

در کدامین سفره در افشاندند و منور از گرد آن گشتی ؟

بر تو تا بی کرانها درود …..

(مجید جمشیدی تابستان ۶۹*)

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE