پیچک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بر پیچک دردم
مپیچ
بگذار در طی طریقی غریب
باز کشم
اندوهِ سالیانی را
بر بومِ وهم .
تو غزالِ تیز پای تقدیرمی
که خطِ نگاهت
نبست نقشی
بر سطور هذیانِ شعرم .
بر مسلخ اندیشه ام
هیزمی خشک باریدی
تا خلیلِ روزهای بارانی ات
شود میزبانِ شراره ها ،
ققنوس را فنائی نیست
محبوبه ی دلهای حزین ،
از خاکستر تنهائی ام
شعری نو برخواست
تا بر فراموشیِ دیرینت
بچیند
قافیه های
بودن را …
سرکن بر خیالِ سیالت
چادری سیاه
که عروسِ سپد پوشِ سحرگاهیم
نوای جرسی به گوش دارد …

 

mjrad#

#مجید_جمشیدی_راد

naghmehayegharibaneh@

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

code