یلدا

باز آمد از راه ،  موسم جدائی و فراق
عشوه گری هایت را مجال دیدن نشدباز
در انتهای نگاه آذرینت

به انتظار نشستی مسافری نو را
سفید جامه ای زیبا
اما تو عروس خدا بودی با زیوری  رنگین
اینک در این یلدا

 

بگاهِ وداعی دردناک

دستانت را میگیرم در دستانم
خیره میشوم به خمارین چشمانِ سکوتت

و مینگارم آخرین نتِ آغوشت را
بردار ،
چمدان پر از غربتت را بردار
و خالی کن از من تمام خوابهایت را

دی آمد
سفره زیبایت را جمع کن
تو پائیز ی ،
عمر من
زمستانیست کوتاه ،
در بلند ترین شب سال
تا پگاه
در آغوشم باش
یلدای من …

 

مجید جمشیدی راد / بیست و هفتم آذر نودوپنج

 

paiiz

2 Comments

  • معصوم / ۱۳۹۵/۱۰/۰۸ at ۰۶:۵۵

    بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی
    بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند.
    ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد
    نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

    پاسخ دادن
  • معصوم / ۱۳۹۵/۱۰/۰۸ at ۰۶:۵۶

    ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد
    نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

    بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی
    بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند.

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE