گلچینی از کانال نغمه های غریبانه

بنام خالق هستی

مخاطبین گرامی ام ،در این پست آخرین دست نوشته هایم را

که به صورت روزانه در کانال تلگرامم منتشر میشود ، تقدیم

حضور انورتان می کنم .

منتظر نظراتتان هستم .

**************************

 

صدایت میکنم

شبانگاهان

آن سان که

از پسِ روزی سیاه

نور ماهت را

به ارمغان می آوری

چنین است که

من تو را

شب را

و صدایت را

دوست می دارم

 

۲۸ آبان ماه ۱۳۹۷

*********************************

 

… و تو

چه هنر نابی داری در ربودن ،

آنگاه که نگاهم را

به دمی  دلم را

و به هر شب خوابم را

می ربائی و مرا

یگانه و غمگین

به کویر خیالم

رها میکنی

بگذار برایت

ببافم

گلهای رنگین

دوستت دارم را

 

۲۹ مهر ۱۳۹۷

 

*****************************

 

صبح شد

تولد چشمانت

بر قامتِ انتظارم

مبارک است

یک شنبه را

یک قدم بیشتر بیا ،

به آغوشِ خیالم ببخش

خمارینه نرگسانِ مستت را  ،

صبحت بخیر

**********************

ترا میبینم هر روز

در آئینه ی دل

به آغوشم

محتاجی

به آغوشت محتاجتر

من ترا

با هزار دلیلِ بی منطق

دوست می دارم

****************************

 

شبهائی که نیستی

نه تنها من

همه ی اهالی دل

در محاق هستند

بیا سنتِ دیرینه بشکن

به لبخندی طلوع کن

و شبم را روز …

 

شبت  بخیر

 

۲۹ مهر ماه ۱۳۹۷

**************************************

به ایستگاه آخر مهر رسیدیم

آنجا که هنوز هم

”  مهرت  ” افزون میشود

و من در تجربه یک خیالِ شیرین ،

میزبانِ حقیقتی ناب هستم ،

به سرحدِ آب و مهر و زیبائی

خوش آمدی…

صبحت بخیر

 

۳۰مهر۱۳۹۷

************************

تو مرا از  برزخی سبز به

بهشتی زرد آوردی

دستت بوی بال پرستو می داد

و گامت هوس پرواز داشت

از کویر رهاندی و

“”  آبانم “”   دادی

و شدم مردِ آبانی تو …

آبان بر من مبارک است

**************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

من بدنبال گمشده ای هستم

که عطر پیراهنش

را میدهی

بدنبال لبهایی آشنا

که در غروبی غریب

دوستت دارم از آنها

مزین گشت و رفت

بدنبال دستانی که باز شد

اما به آغوشم نکشید

بدنبال آرزوئی گم شده

خیالی نزدیک

و عشقی کهنم

تو آیا

آن دیرینه گمگشته ی منی؟؟

 

 

اول آبان ماه ۱۳۹۷

***************************

 

بدون من

چگونه می توانی

چشمهایت را ،

آن دو نرگسِ خمارت را

فارغ از خماری کلامم کنی؟

بخوابی و نبینی ام ؟

من اما

بی تو عسسی میشوم بد عنق

تمام شب را

راه میبندم بر رهزنانِ خیالت

 

دوم آبان ماه ۱۳۹۷

***************************

دیشب به خوابم نیامدی

من  با یک بغل انتظار

صبح را شماره کردم

یک دسته گل به رنگ تو

بر چهار گوشه ی خیالم زدم

تا چهارشنبه ات را

زیبا کنم

_______

سلام صبحت بخیر

***************************************

 

به شکرانه ی روز دیگری

که شاهدشبنمی به برگ

و نغمه ای به باغ

و سایه ای به راغ هستم

نذرِ گل سرخم را به پایت

ادا میکنم و صبحم را به بودنت

خِیر …

سلام  صبحت بخیر

*************************************

میدونی چیه؟؟

اون روز که “شما ” یت تبدیل بشه به ” تو ”

“خوبین ” بشه  “خوبی “؟

” بزرگوار”ت بشه  “عزیزم ”

من بالهائی از قرابت پیدا میکنم

در آغوشت پرواز میکنم

و برایت

“تو ”

میشوم

سوم آبان ماه ۱۳۹۷

*******************************

🌺🌹💐🌼🌷

 

چشمهایت را بدوز

به آخرین دگمه ی نگاهم

اینجا لبهائی تشنه

در انتظارند ،

زمزمِ بوسه ات را

در صحرای تنهائی

انتظار میکشند

من ترا

نه  امروز

که از آخرین غروب ِکودکی ام

دوست می دارم

 

پنجم آبان ماه ۱۳۹۷

 

***************************

🌺🌹💐🌼🌷

 

من هنوز هم

در آخرین پله ی انتظار

در صبحی مِه آلود

کنارِ بغضِ چهل تکه ام

ناباورانه

انتظارت را

میکشم

 

*************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

شمشیرِ تیزِ قهرت

حجم بودنم را

سِگالِ جاریِ سحرگاهی ام را

و

انتظار خفته در خیالم را

زخمی که نه ،

تکه تکه میکند

*****************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

به گاهِ پگاهی غریب

در زیر شفقی آشنا

از ورای گنج سینه ای ریش

معصومانه

لطیف و بی کینه

نگاهم کن

من پله پله

آمدنت را

شماره کرده ام

 

دهم آبان ماه ۱۳۹۷

******************************

🌺🌹💐🌼🌷

 

به پائیزی که رنگ تو ندارد

ببالم یا زمستانی که دیدمت؟؟

به بهارِ سرکشِ دیروز

یا پائیزِ نالان امروزم ؟

من تو را در آستانه ی

وداع کم دارم

 

********************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

بگذار حکایت تلخ بودنت

ساری نباشد

تو باشی و بی من

کنار رودِ دو شاخ

اسمت بنام پائیز و

مرامت برفی

نه

بگذار قصه ی تلخِ

هزار و یکشبت

از فراق باشد

من نبودنت را

دوست میدارم

***************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

وداع خواهم گفت

در یک طلوع زیبا

دامنِ گلدارِ عطرآگینت را ،

در کام خواهم کشید

عاشقانه های شبانه ام را ،

دست خواهم شست

از پیله های نگاه

از ناله های گاه و بیگاه

از اتفاق های ناخودآگاه

منِ پائیزیم را در پگاهی پاک

در آستانه ی برفینِ زمستانی ات

دفن خواهم کرد

و هدیه ی تولدت خواهد بود

هجرانِ ابدیم

 

*********************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

سراغم را نگیر

از بال چلچله ها

مرا بجوی در ناله ی

برگهای فصلِ عاشقی ،

ببین مرا

به گاهِ نگاهی عاشقانه

در لرزش لبهائی منتظر

و

عروجِ سرشکی ملول

*******************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

مرا ببخش

کاش میتوانستم

رنگین کمانِ حضورت را

بفهمم

کاش از پنجره ی تنهائی ام

نمیدیدم ترا

کاش بالشت بوی غریبه نمیداد

کاش آسمانت هنوز هم آبی بود

مرا ببخش که

هنوز هم دوستت دارم

*******************************

🌺🌹💐🌼🌷

 

من سیاه

تو سفید

تو سیاهتر

من سیاهترین

دستهایمان شگفتا

درآغوش همند

و نقاب های عاشقی

بر جمال

تو جذامِ عشق  برچهره

من جوشنِ دروغ به زبان

چقدر بهم می آئیم ما

*****************************

 

به ریل نگاه های موازیت میکشانی ام

من اما فارغ از مبدا

به رفتنی سخت دل بسته ام به شعر شاعری مانم که گفت

“بنگر چگونه دست تکان می دهم گویی مرا برای وداع آفریده اند”

 

یازدهم آبان ماه ۱۳۹۷

 

***************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

به روزهائی که بودم و نبودی

به بالینی که پرستاری میخواست و نبودی

به دالانِ تنگ غربت

به سرشکِ جاریِ افسوس

یگانه نور امید توبودی

آمدی

نور پاشیدی

و در میانه ی پائیز

من دیدم

در جشن تولدی غریبانه

باران تبسم بارید

آمدنت

بهاری باد

 

*******************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

شمیمِ جان بخشت می آمد

سر کوچه ی انتظار

به پایم نشسته بودی

صبح از تو بخِیر گشته بود

به دستت دسته گلی از مهر بود

بوی نرگسِ چشمانت رهگذران را مست کرده بود

به روزمیلادِ من

تو مبارک گشتی

و روزم از تو منیر

آمدنت مبارک باد

 

سیزدهم آبان ماه ۱۳۹۷

******************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

میسپارم به باد

ندای روانِ هحرانی ام را

رسولِ نسیم بودی

بشیرِ سپیده

و

من در حیرتِ آوارگیِ تار

ستاره چینِ شبهایت ،

باز آی

قدم نِه در حریمِ جان ،

من هنوز هم

جاری رودِ نگاهم

میرود سمتِ

رد پایت

*******************************

🌺🌹💐🌼🌷

از فراز دشت غمت

با بالهای تبسم

میگذرم

من بار تنهائی ام را

از دوش میگیرم

به فردای نگاهت می سپارم

سپیده را فریاد میزنم

خورشید را از آسمان می گیرم

چشمان ترا میکارم

من ترا هر لحظه

می بارم

بر کویرِ تشنه ی دیدگان

 

********************

 

🌺🌹💐🌼🌷

کاغذین جامه

شبگون

ملول از مغول های سکوت ،

در کوچه های ” تبریز ”

شمیمِ  ” قونیه ” پیچیده

سماء بی شمس

در سماعی حزین

و من

نالان از این تقریر

به قربانگاهِ اسماعیل

میبرم

حسرت ابراهیمی ام را

 

هفدهم آبان ماه ۱۳۹۷

***************************************

🌺🌹💐🌼🌷

صدایت میکنم

ناجی لحظه های سخت

جاریِ صادقِ سحر

شب دیجورِ بی خودت را

کناری زن

و برای من  بیاور

یک آغوشِ گرم

یک نگاه ماندگار

یک خیال بی قرار

************************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

پا می گذارم از خویشتن

به اندرونِ باور

شب آغازی سپید است اینجا

عشقه های سمج

به دیواری موهوم

دل بسته اند

سکوت آبستنِ رنگ است

و من تماشاگری ناشی

کوچه های غربت را

با نام آشنایت میروم

از نردبانِ خیالت می افتم

ونبودنت را فریاد میزنم

 

بیستم آبان ماه ۱۳۹۷

********************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

به بارانی که کوچه راشست

و تو نبودی

به بادی که شاخه را تکاند

و تو نبودی

به نگاهی که قفل شد به کلونی

و باز تو نبودی

به صدائی که پیچید به گوش نیلوفران

و باز هم تو نبودی

سپردم عاشقانه های

مانده بر دستم را

روزی

از لابه لای نسترن ها

نرگسانِ مستت را

بفرست

و بازستان

آنچه داده بودی را …

 

********************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

شب بانی های بیهوده

قامت کوجه های باور

قدِ کوتاهِ ایمان ،

تو و  روسرئی که باد برد

خنده های یواشکی

و  موشکهای کاغذیِ دوستت دارم ،

همه را جا گذاشتم

کنارِ معبدی سرخ

و حال

قدم میزنم تنهائیِ خویش را …

 

*****************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

جائی دور

نمیدانم

شاید بغل همین دیوار

جا گذاشتم

کاسه ی چینیِ باورم را ،

اینجا

من با  واژگانی محدود

نغمه سرا گشته ام ،

آنجا

پشت آن آئینه ی نقره ای

در یک مِهِ نه چندان غلیظ

میدیدمت ،

شانه بر زلف میزدی

و تمرینِ غمزه های بی وفائی ،

تو اما

از آنطرفِ قاب هم

خطِ بریلِ چشمانم را میخواندی ،

خیلی زود ،

پگاهی نادیده ،

آتش بر گنجینه ام زدی

و چقدر آسان

رفتی …

 

*********************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

به نماز ایستادم

رو به قبله ای گم شده

مهرم خیال بود و قنوتم باد

ذکر در پشت دعا مانده بود

و من ساده و بی تکلف

دانه های تسبیح را

شماره میکردم

نمازم مقبول بود

من اما

مغفول

 

**********************

 

🌺🌹💐🌼🌷

پشت آرزوهای رنگی

پنهان از نگاه هائی سنگی

پیراهن سیاهم را

سفید میکنم ،

نقش میزنم قالی خیالم را

می بافم فرش سکوتم را

و رج به رج

میبوسم

تمثال نادیده ات را

 

بیستو ششم آبان ماه ۱۳۹۷

 

*****************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

به کهنه خاطره ای شیرین

میمانی

وفائی به طراوتِ جاریِ رود

و صلابتِ کهن سروی بلند ،

به دیوارهای کوچه ی انتظار

خواهم زد قاب نگاهت را

و در یک صندلی لهستانیِ زرد

با شاپوئی بر سر خواهم نشست

و

عصا خواهم کرد

دیوان اشعارِ عاشقانه ات را ،

من به  ” اودسا ” خواهم رفت

سراغ  “ِ ابری شلوار پوش ”

صدا خواهم کرد معشوقه ی

” ولادیمیر ” را

و در سحرگاهی کال

کامم را با سربی داغ

معطر خواهم کرد

 

****************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

در خلوتی شبانه

به ضیافتِ بوفی شاد

نشان از تو میجویم ،

اینجا همه عاشق تواند

و من در حیرتِ این همه دلدادگی

پس میدهم ستارگان سلامت را  ،

در شبی دیجور

به خلوتی فارغ از خلدی خیالی

می آویزم

پیراهن تنهائی ام را

 

اول آذر ماه ۱۳۹۷

***********************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

هوا سر شده است

چقدر مهربانی تو

بر تنِ بی لباسم باز تو

دروغ می بافی

می پوشانی ام

تا سردم نشود

چقدر مهربانی تو …

 

***************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

ما در یک برکه ی زیبا

روی قایقی کنار هم

لم داده بودیم به باورِ هم ،

برکه تمساح داشت

اندوهگین تمساح هائی بیشمار

گریه امانشان نمیداد ،

ما روی اشک تمساح

قایق سواری می کردیم …

 

*****************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

یادم هست

سالها پیش

مرا گم کردی

در میان حجره های بازارِ عطاران

من دربندِ عیارانی بودم از جنس خویش

و تو حتی کوچه ی بغلِ خانه ات را

آنجا که یک عاشق غریبه

کلونی آشنا بر دربی را میجست هم

نگاهی نکردی ،

یادت نیست

پائیز آمد

من عاشقتر شدم

تو زمستانیتر

من رفته بودم

تو رفته تر

 

***************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

بر سر راهت

به سانِ راهزنان

می نشینم

سرشکم جاری

دستانم خالیست

یگانه ارمغانم

زردیِ چهره است و

برگِ زیر پا

بستان از این سرگشته

تائه گی را

قدم نِه بر حریمِ جان

که من

سالهاست

نبودنت را

میشمارم …

 

ششم آذر ماه ۱۳۹۷

**********************

🌺🌹💐🌼🌷

با من از آذر نگوئید

نِی از دی

از میلاد بگوئید

از شکوفه

از گل

از بهاری که دی نمیشود

از شکوفه ی گیلاس

از بوی سبزِ رویش

از نویدِ پایانی تکراری

و

تولدی منیر

 

پانزدهم آذر ماه ۱۳۹۷

 

*************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

میروم از این غبار اندود

از کوچه های تاریک

از پنجره های بسته

دور میشوم از هاله ی ترس

تردیدهای مست

وارد میشوم به نور

به افقی روشن

به خویشتن

 

تولدی دگربار نشاید

اما

از گورکنِ خاطراتم میگذرم

من بذرِ آفتاب گردانی شاد را

در گلدانِ تنهائی ام میکارم

و اشک چشمم را به پای

کاکتوسِ خیالت رها میکنم

 

بیستم آذر ماه ۱۳۹۷

******************************

 

امشب نظراستادی گرانمایه – در پیج شخصی ام در فیس بوک –  بر ذیلِ شعری که چندی پیش رقم خورد ، دوباره به خوانشی دگرباره فراخواند ، و این حسرت که ای کاش بر زبان مادری ام نیز این شعر جاری میشد ، لیکن همه آگاهند که من درویشی بی بضاعتم اندراین باب …

به مدد بزرگوار دوستی بنام وحید که افتخار آشنائیش را در فیس بوک بدست آورده ام ، ترجمه ی این شعر رقم خورد که تقدیم شما مخاطبانِ گرامم مینمایم.

نخست اصل شعر

سپس ترجمه

خوشحال خواهم شد بازخوردهای شما عزیزانم را بخوانم

نظراتتان را به آی دی شخصی ام ارسال فرمائید.

@mjrad1

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

وداع خواهم گفت

در یک طلوع زیبا

دامنِ گلدارِ عطرآگینت را ،

در کام خواهم کشید

عاشقانه های شبانه ام را ،

دست خواهم شست

از پیله های نگاه

از ناله های گاه و بیگاه

از اتفاق های ناخودآگاه

منِ پائیزیم را در پگاهی پاک

در آستانه ی برفینِ زمستانی ات

دفن خواهم کرد

و هدیه ی تولدت خواهد بود

هجرانِ ابدیم …

 

___________________

و اما ترجمه :

 

هر زادی اونوتاجاغام

بیرگوزل گون

گونش چیخاندا

حتی سنین اَیینده کی گوللو

عطیرلی دامنی  ،

گئجه لر

راحات یاتاجاغام

یالوارمایاجاغام

بوراخ گوزلریوین حبسینن منی ،

سنسیزلیقا اویره نیب

کیمسه یه فیکر ائتمه دن

ال چکه جاغام

یول گوزله مک لردن

حزین حزین آغلاماقلاردان

ایسته مه دیغیم آنیلاردان

من سون باهاریمی

سنین قیش کیمی

سویوق باخیشلاریندا قویلایاجاغام

و سنه تحفه

سنه پای  ،

یوخلوقوم اولاجاق

دوغوم گونونده …

 

 

 

بیست و یکم آذر ماه ۱۳۹۷

*******************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

در انتهای ضیافتی زرد

شِکوه های بهاریم را

نثار جاری نگاهت میکنم ،

من از تبار شب هستم

سپیدی پیشکش ات

دریغا

بیخبر از منیرِ چشمانت

که نور از من گرفت ،

تو پوستینی از تمساح داری

و مَشکی پر

و هوایت عجب کمانی دارد

پر از رنگ

خالی از من

و سرشار از ” او ”  های  غریب ،

بر مزار یک مشت خیال

گل سُرور میکارم

خنده برداشت میکنم

از لم یزرعِ نَفَس ات

و بشیر وداع میشوم

به گاهِ میلاد ،

تو آستانِ مُلوَن دیدی

من یگانه ی پگاه

تو آغوش آنها به تن کرده

من حسرت فردا

بگذار  و بگذر

من درویشِ مُلکی خراب

تو فرمانفرمای سریر

به شبِ فراقِ فصلی از من

زمهریرت را

سر سفره آور

می عطاری ام را

به قهوه ی قجری ات مگیر

بُگذار

بُگذر

 

بیست و دوم آذر ماه ۱۳۹۷

******************

🌺🌹💐🌼🌷

دیشب پرسه زدم

حوالیِ خواب ،

شحنه و مست

من و خیال تو

غریبِ کوی سحربودیم

کلون ها کنده از جا

کوچه ها بن بست

بنِ اندیشه ام مست

و گربه ای که چنگ می انداخت

به بودی که نبود و هست

رختِ رویا میکَنم

آبِ بیداری به باطن

و غسلِ توبه ی باور ،

دور می افکنم

خورجینِ خاطرات ساکن

و به دار میکشم

تمنای باطل

 

بیست و پنجم آذر ماه ۱۳۹۷

********************

🌺🌹💐🌼🌷

تا سر کوچه ی قرار

جنب  بن بستِ خاطرات

کنار چنارِ تشنه ی تنها

و تا آستانه ی سردِ دی

بدرقه ات میکنم ،

تو هم یادت بماند

دستهای سردش

نگاههای یخی

و دلی که سنگ بود …

بدرود پائیز زیبای من

مهر و آبان و آذر من

بدرود

 

اول دی ماه ۱۳۹۷

************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

پائیز رفت

روزهای بلندِ بی من بودنت

رنگ شب خواهد گرفت

من یک شبِ

یلدائی داشتم

تو یکسال روزهایت

یلدائی

شبهایت تنهائی

و چشمانت بارانی

خواهد شد

و حال در آغازِ پایانی تلخ

بدنبال ” من ” ها نگرد

فقط من برایت

” تو ”  بودم

 

 

********************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

دلتنگ حدیث مستانه

نگاه حریصِ عاشقانه

و کلام بی قرارتم ،

دیشب به باغ چشمانت فراخواندی

ترانه ی یگانگی خواندی

و امروز

روی برگهای به یادگار مانده ی پائیز

گرمی نفسهایت

سردیِ دی برد و چه شیرین گفتی

دوستت دارم…

 

***************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

امروز برف بارید

همه ی سیاهی ها را پوشاند

دریغا چقدر سخته

سیاهیِ خیانتت

آب شد از شرم

برفِ سپید…

 

سوم دی ماه ۱۳۹۷

**********************

🌺🌹💐🌼🌷

باورش کردم

پرواز میکرد

مثل گوزن های شبِ کریسمس

و گونیِ هدایا

نگاهش بمن آغشته بود و

دستش بدستی دگر

جای بوسه ای روی لبهایش مانده بود

دلش هوای دگر داشت

من اما هنوز هم

در سطر به سطر اساطیر

مانده ام

من خود

افسانه ام

 

**************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

فصل ها چقدر دروغ میگویند ،

آمدی با شکوفه ی بادامی بدست

زمستانی نبود

و نه دی ماهی

تو نه بشارت بهار

که خود بهاری

مقدمت سبز

لیلای بهاری …

 

 

**********************

 

🌺🌹💐🌼🌷

از قُمریانِ لب دیوار تو

یا

بلبلانِ مست غزل خوانت

یاد گرفتم

صدایت کنم

صدایت زیباست

نگاهت اهورائی

کلامت آسمانیست

صدایم کن

نام من در دهان تو شیرنتر است

و گوشم مدیون صدایت

به باغ پرستوهای مهاجرت

به داغ شقایقِ کوی ات

به سبزیِ نگاهت

دعوتم کن

لیلای مهاجرم

 

چهارم دی ماه ۱۳۹۷

***********************

 

🌺🌹💐🌼🌷

بتو مدیونم

چه زیبا یادم دادی

که میشود

در اوج عشق و مهربانی

چون ژاله ای نو

از قاف صداقت لغزید

و خیانت کرد

مدیونتم آنگاه که

بوسه های آتشینت

فریبم داد و آموختم

شبنم همیشه از طراوت باغ نیست

آموختم که خنده ها دروغ

بغل ها دام

و اشکها تمساحی بودند

من هنوز هم مدیونتم …

لیلای دروغینِ من …

 

 

***********************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

به کوی من راهی نیست ترا

در را ببند و برو

اینجا حوالیِ کوی صداقت است

و منِ اساطیری

در چنبره ی خودخواهی ها اسیر

این نگاه تو است

بگو خداحافظ گوشی را بگذار

 

پنجم دی ماه ۱۳۹۷

*************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

اخترانِ عاشقِ چشمک زن

به بدرود من آمدند

غبار غم از دل ربوده

مژده ی سپیده دهند

دریغا

ندانستند که

چشم من

عسسی گشته بیدار

خواب کجا و من کجا؟؟

شبت بخیر غریبه

 

************************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

در ضیافتی غریبانه

ساقیِ محفلِ دردی

شب زنده دارِ جفا

راویِ عهد وفا

و نقالِ افسانه ای

بخواب که صبح

سفره ی مکرت

سیر کند نو رسیده ای دیگر را …

 

هشتم دی ماه ۱۳۹۷

*********************

🌺🌹💐🌼🌷

سپیده رفت

شب آمده بود

هوا سرد بود

زمحریرِ و برف بود و

سکوتِ فراق

شفق بومِ خویش پهن کرد

اینجا قطب است

صداقت کالای بی مشتری

و عشق افسانه ای کهن

بامداد آبستنِ خاطره هاست

و خورشید شاهدی روشن

او تولدیافت تا

برگی دیگر افزاید

بر دیوان

دیوانِ جفا

دیوان خطا

دیوان ستم

 

نهم دی ماه ۱۳۹۷

********************

🌺🌹💐🌼🌷

 

باز کن پنجره را

بگذار دانه های ابریشمینِ برف

پا بگذارند

به برگهای شمعدانی ام

هنوز

پشت شیشه ی مه گرفته

انتظار می کشد

آفتاب را …

 

 

******************

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

جاده های مه گونِ شمال

درختانِ تارِ سیه لون

تاب بودنم را ندارند

من فرزندِ سهندم

برف جامه ام

و کوه خانه ام

باز میگردم

به موطن خویش

پائیز ارسباران

مادر دردهای من است

و دیِ برفینِ تبریز

آغوش گرمم

 

 

سیزدهم دی ماه ۱۳۹۷

 

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE