پائیز …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آب میزنم

کوچه های غبار گرفته ی

خیالم را

میچینم بر سر راهت

جان باخته های

مشتاقِ زرد و ارغوانت را ،

ساعتی چند نمانده

تا تحویل

بگیرمت از

انبوه سبزینه ی

جنوبی ات ،

لیلا دست در دستم نهاده

به سر کوچه آمده ایم

به پیشوازت ای :

” پائیزِ  ”

باتو لیلا دوست داشتنی تر

و من  خنده بر رخ

حلاجترم

مجنونیم را

به آبانی خواهم سپرد

که آبستنِ آتشی

غریب است….

 

mjrad#

#مجید_جمشیدی_راد

naghmehayegharibaneh@

 

 

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

code