وداع با پائیز

paiiz

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و تو ای نگارِ زریته پوشِ من ، پائیزِ زیبا ،  چه غریبانه رخت هجرت پوشیده ای و عزم رفتن کرده ای  .

 

غربتت را گریه سرخواهم داد آنسان که عروج برگ هایت را سقوط پنداشتند و آخرین شبت را به پایکوبی بنشستند.

 

خرده مگیر بر ایشان که ترا جز فرزندانت نشناختند و قاب رنگینِ جمالت را بر تاقچه ی اندیشه ننهادند.

 

هر سال نارفته این دلِ منتظر را حزین و غمین میکردی و تا وصالی دیگر به سپیدی برف و سبزیِ بهاری

 

و گرمیِ تابستانی مژده میدادی و منِ ناچار به سجده ی انتظار میافتادم.

 

امسال رفتنت اما مرا در سرگشتگیِ قریبی خواهد برد ، آنجا که به شمالی ترین سرزمینم خاطرم را رنگ سرور

 

دادی و در آبانم ارمغانِ امیدم آوردی ، به قشنگیِ برگهایت زردی از رخ بیمارم  برگرفتی و به پرستاریِ دلی واله

 

تیمارم زدودی. سفرت را اینبار بجان و دل میخرم و تا برگشتنی دگرباره ورق خواهم زد خاطراتِ نسیان ناشدنیِ امسالت را.

 

بوسه خواهم زد بر تک به تک سرخ و زردت و در آئینه ی چشمانت رنگ سلام را جاری خواهم کرد.

 

پائیزِ زیبای من ، مهر و آبان و آذرِ من بدرود .

 

مجید جمشیدی راد

آذر ماه ۱۳۹۶

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE