مدادینه ۷

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام لیلی جانم
جانِ جانانم
تا پاسخ رقیمه ی قبلی دل تاب نیاورد و بسانِ اینکه کنارم هستی و مثل ۲۰ سال قبل :
زیر درخت نارونِ خانه امان سر بر سینه ام میگذاشتی و یک ریز در لابلای برگهای نارونِ سترون خونه امان دنبال ستارگانی بودی که نورانیتر از سایرین هست و من لبهای تشنه و خشکیده ام را بر آوار گیسوانت مینهادم و یکهو چشم از آسمان برداشته لحظاتی که شاید برایم سالها ارزش داشت خیره بر چشمانم میگشتی و دل ریشم را آن دانه های مروارید اشکهایت که از گوشه اش می افتاد ریشتر و اندوهگینتر میکرد.

سالها گذشت و دَردینه های دل خویش را در دُردنامه هایم برایت می فرستم و می نالم از فراق و نبودنت.
لیلی جانم
بانوی سیه چرده و زیبابم
میرسم به آبان
به ” آب ‏” انی
که رنگ کویری گرفت و از کوچه پس کوچه هایش بوی تورا می جویم.

بر دلم آواز الرحیل هبوط کرده و گل واژه های عاشقانه ات را بر گوشش نجوا میکند و تبسمی آمیخته با آه سینه ام را فراخی دیگر میدهد.

میروم و بی صبرانه انتظار وصالی ابدی را میکشم تا در انبوهِ شادی و فرح در آغوشت گیرم و اشک شادی بریزم …
نوزدهم مهرماه نودو هشت
مجنونت…
تبریز – خیابان جمشید – دربند باغ یک پلاک ۲۰

naghmehayegharibaneh@

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE