مدادینه ۴

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

مدادینه ۴

 

سلام لیلی جانم

مدتهاست که پگاهی را با طراوت بارانیِ صدایت نه آغازیده ام ، امروز صبح قبل از طلوع ،  عجیب پیچید بوی گیسوانِ بلندت بر مشام جانم ، به آغوش کشیدمت و در زیر آوار موهای مجعدت جانی دگر بار یافتم ، ذره ای دورتر کشاندم سرم را و آن گونه های سرخینه ی زیبایت را در قنوتِ دستانم جای دادم ، خیره شدم به شهلائینه نرگسانِ مستت که عاشقانه و غافل از همه ی عالم هستی نگاهم میکرد ، پرسیدم

لیلی؟؟

لیلی جانم؟؟

توئی؟؟

خودتی؟؟

خواب نمیبینم؟

و تو انگشت سکوت برلبم نهادی و چه صمیمانه در آغوشت کشاندی ، محکم و دلنشین و بی   ریا ..

خواستم کلامی بگویم

گله از فراق و ناله از هجران ،

که باز تو در سکوتِ شبی مه آلود

دوباره رفتی و صبحِ  مرا باز شب کردی …

لیلی جانم

خوابهای من تعبیر نخواهند داشت آیا؟؟

 

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی

ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی

 

راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز

یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی؟؟

 

عزیزِ جانم

حکایت نجیب و منصوره را  وا مینهم به زمانی دیگر ، خبرهای خوبی از نجیب برایت ندارم ، ایامِ بهاریست و نمیخواهم طبع زیبای عاشقانه ات مکدر گردد ، گاه آنچه روزگار بر سر آدمیان می آورد قابل جبران نیست ، انسانهای نادرستی را به زعمِ درستی اشان انتخاب میکنیم و آنگاه در آتشِ خودساخته امان تا دربِ دوزخِ حقیقی میسوزیم ، و نجیب داستانی دگر داشت …

در آستانه ی بهار ، دل آزرده از نامردمی های منصوره ها ، اما با تو از عشق خواهم گفت ، از آهنگِ نفس های اهورائی و نگاهِ شیدا و کلام شیوایت .ترا با تمامِ جانم دوست دارم

 

۹ اسفند ۱۳۹۷

 

تبریز – خیابان جمشید – دربند باغ یک پلاک ۲۰

#mjrad

__

 

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE