مترسک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آهای
دخترِ جسورِ قصه های عشقانه ام
ترا انتظار من
و مرا ناز شِکرینت
به لبِ بامِ پیری رساند.
چقدر دیر آمدی .
بر دلِ عاشق من ،
با سفره ی سیر آمدی .
بر خوابِ یک پشتِ بامِ
روستائی
من اختران میشمردم
و تو می بافتی مویِ
عروسکی زشت را ،
مترسک شدم
پیش پایت همان
انگورینه سِلک سبزت را
نگاه بان شدم ،
مرا در پوستینِ یک گونیِ
پر از ساقه ی خشک گندمی
طلائی وش
ندیدی ،
پشت پنجره نشستی
و نوشتی
زود از در در آی
ای مَردِ من …

#مجید_جمشیدی_راد
mjrad#

naghmehayegharibaneh@

http://mjrad.ir

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

code