لیلا …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لیلی
سلامم را بیاویز
برچهارچوب چشمت
که بر نرگسانِ
خمارینت
بوسه خواهد زد ،
لیلی جانم ،
مجنون های شهرت
خانه بر باد میدهند
در کوچه ها صدایت
میکنند ،
طبیبان و شحنه ها
بی خبر ازتو
به بندش میکشند.
کجایی لیلی
تمام مجنونیتم را
به پای
یک لیلائیت بریزم .
لیلی
لیلی جانم
کامم تلخ است از
مردم زمانه ات ،
پاسبانهای بی کلاه
واعضان بی ” ریش ” ،
زنجیر بر کلامم میزنند ،
قفل بر چشمانم ،
پاهایم را هم ببندند ،
دانی که
بر دلم
رهی ندارند.
لیلی کجایی؟
کدامین نسیمِ شامگاهی
قاصدینه اندیشه ات را
ربوده از من؟
کدامین رعد سحر
بگرفته پرتو از من ؟
کجایی تا دستانِ
سرخینه به
عشقم را
بگیرند
هَزارانِ
باغِ حضورت؟
لیلی جانم
بیا
که سو از دیده
و تاب از دل
برفت ….
mjrad#

naghmehayegharibaneh@

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

code