قضاوت ….

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروز صبح در یک تماس تلفنی با یکی از دوستانِ ( سابق ) در باب مشکلی که برای خود و خانواده اش بوجود آمده بود اتهامات و برچسب ها و قضاوتهائی را متوجه من ساخت که جز سکوتی از باب پاسخ ابلهان ، مطلبی نتوانستم بگویم و حرفشان را تائید کردم.

اینکه من بنا به مشکلاتی که مواجه شده ام از داروهای به اصطلاحِ این چنین (ادم) هائی ، داروی دیوانگان استفاده میکنم و دچار توهم و انجام کارهای غیر عادی را پیشه گرفته ام ، جای شگفتی نیست ، زیرا ایشان و متاسفانه بخش اعظم نگاه جامعه ی ما چنین است و از عدم وجود معرفت کافی اشان سرچشمه میگیرد .

همه ما در طول زندگی دوره هایی از افسردگی، غم، خشم و یا اضطراب را تجربه کرده ایم. بسیاری از ما در دوران زندگی خود طعم تنهایی، شک به ارزش ها و یاس و ناامیدی را چشیده ایم.

اما آیا در همه این موارد دچار یک اختلال روانی شده ایم؟ و یا صرفا یک حالت گذرا و واکنشی به اتفاقات ناخوشایند زندگی، را تجربه کرده ایم؟

هر نوع پریشانی و حال بد نتیجه ی اختلال روانی نیست. خیلی از این موارد موقت و زودگذر هستند. لذا متخصصان برای یک اختلال روانی ملاک هایی را در نظر می گیرند.

هر جامعه برای رفتارهای قابل قبول خود معیارهای معین یا هنجارهایی دارد و رفتاری که به طور مشخصی از این معیارها دور و منحرف شده باشد، رفتار نابهنجار شناخته می شود ، اما اینکه به صرفِ اطلاع از اینکه شخصی داروی ضد افسردگی مصرف میکند را دیوانه خطاب کنیم و کارهای ناهنجارِ روی داده در زندگی خود را به ایشان منتسب نماویم ، کاری نابخردانه و غلط است

اما اگر صرفا انحراف از هنجارهای اجتماعی را به عنوان ملاک و معیار برای تعریف نابهنجاری در نظر بگیریم مشکلاتی پیش می آید. رفتاری که در جامعه معینی بهنجار تلقی می شود ممکن است در جامعه دیگری نابهنجار باشد. مثلا شنیدن صداهای خاص در شرایطی که واقعا کسی صحبت نمی کند یا دیدن برخی افراد در شرایط نبودن هیچ شخص دیگر، در نظر مردمان برخی فرهنگ ها اصلا امور غیر عادی به حساب نمی آید.

حتی مفهوم نابهنجاری در یک جامعه خاص نیز در طول زمان ممکن است تغییر کند. مثلا نوع پوشش های خاصی که جوانان استفاده می کنند شاید چندین سال قبل نوعی نابهنجاری محسوب می شد. ولی امروزه اکثرا به عنوان تفاوت هایی در سبک زندگی به شمار می آیند.

وقتی اسم بیماری روانی به میان می آید احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد، ولی بسیاری از این بیماری های روانی با خود قدرت های فرا انسانی را به بیمار می بخشند که ممکن است در تغییر دیدگاه نسبت به بیماران روانی سهم بسزایی داشته باشد

بدون شک کسی دوست ندارد به او بیمار روانی گفته شود یا حتی با خود فکر کند که نشانه هایی از بیماری روانی در او دیده می شود، چه برسد به این که واقعاً به چنین اختلالاتی دچار شده و با عواقب آن روبرو گردد. شاید بتوان ادعا کرد که کمتر کسی پیدا می شود که از اختلالی روانی، هر چند کوچک و بی اهمیت، رنج نبرد. در چنین مواردی ممکن است اطرافیان و حتی خود فرد نیز از اختلال روانی اش بی خبر باشند. در کل می توان گفت که تمامی افراد فکر می کنند که بیماری های روانی هیچ جنبه ی مثبتی نداشته و هیولاهایی هستند که انسان را در کام خود فرو می برند.

با امید به اینکه جامعه ی ما نیز این رشد و دانش را بدست بیاورد که یک انسانی که داروی ضد افسردگی مصرف میکند یا به نوعی دچار مشکل روحی است ، انگِ جنون و دیوانگی نزنند.

برای آن شخص محترم هم که متاسفانه لیاقت حضور در جمع دوستانم را از دست داد ، التماس تفکر و اندیشه دارم و امیدوارم شاهد روزی نباشم که آنچه امروز قضاوت کرد، بدان مبتلا شده است.

Mjrad#

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE