سنه اُلوم یاراشمیر بالام …

اُولوم سنه یاراشمیر بالام …

حدود بیست سال قبل وقتی دختر شش روزه ام را از دست دادم و پیکر ناز و کوچکش را بخاک سپردم تا مدتهای مدیدی در خفا و دور از چشم همه اشک ماتم میریختم و بر این سرنوشتم می اندیشیدم ، نه خنده هایش را دیده بودم نه گریه هایش از خواب بیدارم کرده بود،راه رفتن و شیرین زبانی و مهد و مدرسه اش را ندیده بودم ، فقط شش روز مهمان این دنیای بی بنیاد بود.

من اما پدری بودم که فرزندش را از دست داده بود و بر این حکایت جانسوز اشک ماتم می ریختم.

چند روز پیش مطلع گشتم که دکتر مرتضی امیرکلاهی دوست و برادر بزرگوارم فرزند برومندش را از دست داده است و در این دردجانگاه و مصیبت عظما رخت عزا برتن کرده است.

در این چند روز سعی کردم به دیدنش بروم و از نزدیک تسلیت بگویم.

اما جرات و توانائی در خویش ندیدم و نرفتم، چرا که میدانستم دردش را افزونتر خواهم کرد.

زنگ زدم ، خوشبختانه پاسخ ندادند، چرا که پشت تلفن نیز نمیتوانستم خودم را کنترل کنم. پیام تسلیتی نوشتم و ارسال کردم.

آنچه بیش از همه دلم را ریش کرد دست نوشته ای بر اعلامیه ی ترحیم فرزند جوانش بود که هرگاه در ذهنم تداعی میشود اشکم جاری میگردد ودردی شدید سینه ام را میفشارد … بر روی تصویر اعلامیه ی ترحیم فرزندش نوشته بود :

جانیم بالام …

کلامی که من بیست سال پیش وقتی پیکر بی جان دخترم را از سردخانه ی بیمارستان فرمانفرمایان گرفتم و پارچه ی پوشیده بر تنش را کنار زدم و لبخند خشکیده اش را دیدم ، بر زبان آورده بودم .

“دکتر مرتضی” اما دو دهه زحمت فرزندش را کشیده بود و چه خیالها و نقشه ها و برنامه هائی که برای دلبندش نکشیده بود، اینک اما جز حسرت و آه و اشک چیزی برایش نمانده است.

من این مصیبت جانگداز را به ایشان و خانواده ی گرانقدرشان تسلیت میگویم و از خداوند رحیم برای آن عزیز از دست رفته طلب غفران و به بازماندگانش اجرجزیل و صبر جمیل خواهانم.

 

 

تهران

دوازدهم شهریور نودوهشت

مجیدجمشیدی راد

‍‍       🌺🌹💐🌼🌷

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

می گریزم از خویش

در ناتمام شبی دیجور ،

دست بر دیوارِ خاطره ها می کشم،

کدامین بادِ خزانی

ربیع شابِ مرا به  تاراج برد ؟

بر آستانِ خیالم

حجله ی دامادیت را

می بافتم ،

و دریغا

اینک

در شکنجِ زجه هایم

می چینم

شکوفه ی خنده هایت را …

بر در و دیوار این شهر

پاشیده عطرت

کجا یابم نگاه مستانه ات را

در ویرانه ی خاطراتم؟؟

بال گشودی

آسمان خدا

ماوای ابدیت ،

اما

ترحم بر دل پدر

نکردی آیا؟

سرشکم جاری

دلم داغدار

سرم بی سامان

بر صحفیه ی

تقدیر

می نویسم

جانیم … بالام …

 

 

mjrad#
majid_jamshidy_rad#
#مجید_جمشیدی_راد

 

 

 

ما را دنبال کنید

۲ Comments

  • Avatar
    مرتضی امیرکلاهی / ۱۳۹۸/۰۶/۱۳ at ۰۱:۲۹

    استادارجمندم
    ممنونم ازلطف ومحبتتان که پدر داغ دیده ودردمندی راتسلی بخش گردیدید.
    امیدوارم هرگژداغ عزیز نبینید
    ارادتمندم

    پاسخ
  • Avatar
    سید سجاد / ۱۳۹۸/۰۷/۱۷ at ۲۲:۵۲

    آقای دکتر بنده سید سجاد ابراهیم نژاد هستم من الان تو اینترنت دیدم اعلامیه پسرتون رو از صمیم قلب بهتون تسلیت میگم واقعا ناراحت شدم براتون خدا صبرتون بده استاد

    پاسخ

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

code