سفر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما در یک نکته سبز پشت به هیچستان ایستاده بودیم …کتف زخمینم

هوس بال چلچله داشت ودلم شوق سفر …در دست او شقایق

روئیده بود ودلش به وسعت جغرافیای درد …

نَفَس اش هم قد یک

اندیشه سبز بود و لب چینی انتظار بر قامت بیدی پیر

بوسه می زد !
مجید جمشیدی تابستان ۷۶

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE