سفر در زمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سفری در زمان…
میروم به دی ماه
سالیانی قبل که از زیر
برفهای زمستانی تبریز
بهاری نو رسیده
شمیم حضورش
مشام جانم را
زنده کرد ،
صدایش
سکوت چهل ساله ی
انتظارم را شکست
و سراب کویریم را
رود سیالِ حضورش ،
چشمهای شهلائی
نوای آسمانی
و دستانی سبز
یاد دیرینِ لیلایم را
برخاطرِ جنونِ مجنونی ام
زنده ساخت ،
در اردوئی بهشتی
مهمانِ گرمِ دیدگانش شدم
و روزها و شبها
مزمزه کردم
ثانیه به ثانیه اش را ،
آسمان صاف و نسیم صداقت
برجانمان دمی نو می دمید ،
ایامی گذشت
غروبِ دلگیرِ جمعه ای
تیره ابری محزون
برآن افزود
گل وجودش را
خارهائی سمی
برگرفتند
من اشک باریدم و او
سرشکی از ندامت
بر دامن نهاد
و شکست چینیِ نازکِ عشق
جنونِ مجنونی ام
بیدار شد
و هیچگاه
با چله های توبه اش نیز
به خواب تنهائیش برنگشت ،
عشق جاری بود در زیر گنبدی تار
و من تنها بازنده ی قماری بودم
که در ازل
بر جبینِ تنهائی ام
نقش زده بودند.
تخیل و فریب ذهن و
طریقِ ناراستش
بر ضمیرم نقش بست
من بیمار شدم
و او پرستاری نادم.
بهانه های خوبی بود
تا کوله بارش را ببندد
عزمِ گیلانی بیستونی کند.
چنین کرد
و
رفت
و نجابت عشقم را
نگاه پر از سرشکم را
و آهی آلوده رو به آسمانم را
ارمغان سفرش کرد .
او نیز بیمار شد
دیگر در هیچ خوابی برفی نمی آمد
و تابستانی که فصل برف نبود.
خنده های مجازی تمام شد
و ”  والت  ”  هائی که
رخت بر بستند.
نگاشتم بی من از شبهای تو کی میگذره؟
گفت دوستت دارم
گریه کرد
اما مخاطبش
من نبودم.
امروز درِ  دُرهای کلامش
عکسهای بی نشانش
را
بسته بر باغِ تماشایم
من مسدودِ مانده در پشتِ
دربی بسته
و او آزاد از نگاهائی مخفی.
من هر شب
سفری در زمان دارم.
خیابانهای شهرم
رد پاهایش را
هنوز دارند
و شبهائی که
سینه ی چاک شده ی ارک را
پنهان میکنند.
سفرم انتها ندارد ،
رسیدم به دی ماهی دیگر
که از کنار شقایق های دلخون
سر زد.
من سردم شده
بر خویش می لرزم
و زمستانی ناتمام را
طی میکنم.
خداحافظ
بهارِ دی ماهی ام
سلام اردیبهشتِ زمستانی ام .
من پائیزیم
زرد و قرمز و زیبا
که از شهلائیه چشمانت
افتادم.
بدرود بانوی خاصِ من
بدرود
www.mjrad.ir
mjrad#
majid_jamshidy_rad#
#مجید_جمشیدی_راد
کانال نغمه های غریبانه در تلگرام :
naghmehayegharibaneh@

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

code