سفری در زمان ۳

 

 

 

 

 

 

🌺🌹💐🌼🌷

 

صد سال گذشت …

انگار هیچ یک از ما در محلی به نام کره ی زمین زندگی نکرده ایم ، خیلی سریع گذشت ،از نوزادی و خردسالی که هیچ خاطره ای نمانده ، بعد از  آن دوران نیز روزگار به سرعتی فراتر از آنچه فکر میکردیم گذشت ، با مه وشانی در ظاهر نیکو سیرت آشنا گشتیم و نامش را گذاشتیم حکمتی در حیات ، دل و جان بر مزرع لم یزرعشان کاشتیم و نا امیدی و درد درو کردیم .

حالا ما در برزخ هستیم ، من  ” او  ”  و تمام عاشقهای کذابش ، همه در انتظاری خوفناک نشسته ایم.

اینجا دیگر چیزی بنام مرد و زن وجود ندارد ، همه در قالب روحی هستیم که نه زیبایی و عشوه و نه حیله و خیانتی واقع میشود.

از کنارش میگذرم ، سرش را پائین انداخته و به کرده ها و ناکرده هایش می اندیشد.

جای هیچ جبرانی برای هیچ یک از ما نمانده ، ما همه مرده ایم و برزخ جایگاهِ انتظارمان است.

اگر در دنیا در سخت ترین روزهای زندگیم مهربانانه دستم را میگرفت و با صدای مخملینش مرحمِ زخمهای عمیق روزگارم بود و یوسف عمرش را به زرِ  ناسره نفروخته بود ، امروز دست در دست هم چه شیرینانه تکرار میکردیم حکایت لیلائی و مجنونی ام را ….

هیچ یک از امیران و توحیدیان و فرهادیان و عباسیانش حتی از کنارش  هم نمیگذرند.

همه ی ما هر آنچه داشتیم را برای دیگران بگذاشتیم و آمدیم اینجا جز خاطراتتمان را …

چنان کبر و غرور وجودش را پر کرده بود که فکر میکرد هیچگاه نخواهد مرد و در اینجا نخواهم دیدش .

حال شرمنده ی خویش است و من ،

و دهها رهگذری که در عالمِ حقیقی و ِ مجازیِ دنیا هر کدام را به عشوه ای ابلیسی از راه بدر کرد و انزارهای مرا توهمِ روح و بیماری خواند.

عشق پاکم را به خاک پای شهوتیان ترجیح داد و آن روز که باید همدمم میشد دشمنم شد.

من منتظرم تا در دادگاهِ عدل الهی داد خویش طلبم و بفهمانم که عشق مقدس بود و هست و خواهد بود.

و میدانم که از حکیمِ عادل مغفرتش را خواهم خواست و عذابش را بر خویش مقدم میدارم تا بیند که عاشق میسوزد برای معشوقش و دم هم  نمی زند…

 

www.mjrad.ir

mjrad#

majid_jamshidy_rad#

مجید_جمشیدی_راد#

 

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

code