دکتر مرتضی …

doktor

doktor

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنام خدا

 

در این پست یکی از دست نوشته های مربوط به سال ۱۳۸۷ را بازنشر میکنم ، با احترام به پزشک عالیقدر جناب آقای ” مرتضی امیر کلاهی ” که از افتخارات شهرمان تبریز است .

.

.

.

.

 

پیر مرد با گامهائی کوچک و متین ؛ تن رنجور خویش را کشید تا لب میز  ” دکتر ”  ؛

سمعکی به رنگ گوش داشت و کلاهی که به احترام دکتر در دستش بود و ته ریشی

سفید که حکایت رنج سالهای دور را با خود داشت . با صدائی نحیف و لرزان شمارشگر

دردهای بی پایانش بود : دلم ؛ کمرم ؛ سرم و… گویا رابطه عاشقانه دل و کمر و سر را

خوب میدانست که تا دل می شکند کمر خم می شود و سر ؛  باری گران بر دوش ؛

و دکتر چه شنوای دانائی … سوال های دکتر هر کدام  چند بار  تکرار می شد و گویا

سمعک نیز یارای یاری نداشت :

پدر جان می روی رادیو لوژی

پدرجان ……

پدرجان …..

پیر مرد پا شد ؛ سپاسی و بدرودی …

زنگ احضار منشی مطب چند بار با عجله به صدا درآمد گویا منشی با بیماران خارج از

نوبت بحث دارد ؛ آخر این دکتر جوان خیلی حاذق و کار بلد بود ودر مدت کوتاهی آوازه

 هنرش همه جا را فرا گرفته بود ؛ به احترام هر مریضی بلند می شد و بر خلاف همکاران

عصا قورت داده اش بود ؛ صمیمانه گوش می داد  ؛ صمیمانه حرف می زد و دوستانه دستورمی داد.

خبری از منشی نبود و پیر مرد هم در حال خروج از مطب ؛

–       خانم منشی

–       خانم منشی

    با عجله آمد : بله جناب دکتر … بله … بله بفرمائید؟ … دکتر به حالت نجوا که کسی نشنود و بوی

ریا و تزویر از کلامش نبارد گفت : پول ویزیت ایشان را پس بدهید ، پیر مرد که خارج شده بود

خطاب های محترمانه خانم منشی را نمی شنید.گویا پولی برای شارژ باطری سمعکش نیز نداشت .

منشی جلوی پیر مرد آمد و گفت : پدرجان یک لحظه تشریف بیاورید ….

” دکتر  ” هم نام مولایش بود و مرتضی وار درد محرومان را می دانست ….

  او  ”  مرتضی امیر کلاهی  ”  بود  …

مجید جمشیدی راد سوم دی ۸۷

ما را دنبال کنید

9 Comments

  • فاطمه فرزانه / ۱۳۹۴/۰۹/۲۴ at ۱۸:۳۵

    باسلام ،
    من و خانواده ام با شنیدن این داستان اصلا حیرت زده نشدیم ، چرا که محبت های بی پایان جناب آقای دکتر بیش از اینها نصیب حال من و خانواده ام شده بود…..
    بله من هم از همان روزای اولی که فهمیدم مادرم بخاطر بیماری اش نیاز به عمل دارد روزهایم سرد و تاریک و پر از نا امیدی بود . فکر روزهای سخت و گریه های کودکانه برادرم که بهانه های مادرانه را میگرفت داغونم میکرد . مادرم حدودا بمدت چند ماه تحت نظر جناب آقای دکتر بودند که من در این چند ماه فقط تعریف هایشان را میشنیدم وبس . و ایشان را تا روز عمل مادرم ملاقات نکرده بودم و حالا میفهمم از بی سعادتی من بوده ..
    یادم نمیرود عصر فردای عمل برای تشکر به همراه پدرم به مطب آقای دکتر رفتیم ……………………….
    شاید باورتان نشود آن روز صدمین باری بود که پدرم به مطب وارد میشد ولی من برای اولین بار مطبی را دیدم در عین ساده بودن ولی دیوارهایی پر از تابلوهای تقدیر و تشکر که در پهلوی هم جایی برای تابلوی دیگر باقی نگذاشته بودند .
    اگر بگویم که نتوانستم رنگ دیوار را تشخیص دهم دروغ نگفته ام……………
    بعد از دو سه نفر ما وارد اتاق آقای دکتر شدیم ، آخروقت بود و سکوت
    بعد از سلام و احوالپرسی پدرم به من اشاره کرد و من بعد از کنجکاوی چند وقته و سنگینی که به من میگفت :این آقای دکتر کیست ؟ کیست که هرکسی از اتاقشان بیرون می آید لبخند میزند ؟ ایشان کیستند که ذکر و خیرشان در اتاق انتظار پیچیده؟
    بالاخره وارد اتاق شدم وبا دیدن ایشان که به احترام پدرم و من ایستاده بودند مات ومبهوت ماندم
    تا آن روز زندگی ام هیچکس به من چنان احترامی نکرده بود . آنقدر شوکه بودم که حرف هایی را که برای تشکر از آقای دکتر آماده کرده بودم را به کل فراموش کردم . مگر میشود …………….
    بعد از دو نفر که دیگر مریضی در مطب نبود ایشان حین صحبت صمیمانه با ما و دادن نکاتی برای مراقبت از مادرم کتشان را پوشیدند و باهم از اتاقشان خارج شدیم و ایشان با دیدن دلتنگی من دستشان را پدرانه و آرام بر سرم کشیدند و من دیگر جای سوال بود برایم که چرا آقای دکتر چنین به ما احترام گذاشتند ؟ چرا ایشان غرور خاص پزشکان را ندارند ؟ چرا چرا و چرا های دیگر……………..یادم نمیرود موقع خداحافظی،آرام و با حسی صمیمانه گفتند :
    دخترم ، چند روزی را باید سخت گذراند تا به روزهای خوب رسید !………….
    دیگر حرفی نزدم و بعد از خداحافظی با ایشان ، از ساختمان خارج شدیم
    عجب روزی بود برای من ! امروز ۱سال و ۲ماه است که از آنروز میگذرد ولی من هنوز هم آنروز را بخوبی یه یاد دارم
    شاید باور نکنید اما هنوز هم دنبال بهانه ای هستم برای ملاقاتشان !!!
    امیدوارم خدا سلامتی روز افزون و عمر بلند به ایشان عطا فرماید.
    پاییز ۹۴
    F.Faraneh

    پاسخ
  • شهاب بابازاده / ۱۳۹۵/۱۰/۱۱ at ۲۲:۲۹

    جناب آقای دکتر مرتضی امیر کلاهی یکی از با فرهنگترین و با سوادترین پزشکان عصر حاضر هستند.
    من نیز مورد لطف آقای دکتر بوده ام و ایشان با دستان توانای خود سلامتی دوباره را به من بازگردند.
    آقای دکتر منو در سال ۱۳۸۷ جراحی دیسک کمر کردند و هنوز به کمک خدا و به لطف جناب امیر کلاهی بدون مشکل کمر زندگی میکنم.
    وصف توانایی های این پزشک توانا واقعا سخته.
    زنده و پاینده باشین جناب امیر کلاهی
    خدا قوت
    شهاب بابازاده

    پاسخ
  • مسعود هاتف / ۱۳۹۶/۰۲/۰۴ at ۱۱:۵۳

    سلام. میدونم که دیدگاه بنده در اینجا منعکس نخواهد شد و باید بگویم ایشان در جراحی مغز بسیار ماهرند ولی از نظر اخلاق نیک و خوش اخلاقی و فرهنگ نیکو بسیار در سطح پایین قرار دارند در حالیکه مکمل یک دکتر ماهر اخلاق نیکوست. البته این مطلب در خرداد ۹۴ و در مطب ایشان به بنده ثابت شده و بنده جواب بیان مطلب بسیار مخترمانه خود را با کمال بی ادبی دریافت کردم. سپاسگزارم

    پاسخ
    • مجید جمشیدی راد / ۱۳۹۶/۰۴/۲۷ at ۱۷:۴۱

      دوست بزرگوار جناب هاتفِ عزیز
      همه ی ما انسانها در برهه های خاصی از حیات شاید رفتاری انجام بدهیم که خارج از چهارچوب شناخت و معرفتی دیگران باشد.اما مهم این است که این رفنار اگر در قالب معرفتی کل جامعه تعریف شده است و بر خلاف مذاق اجتماعی مردم است ، تداوم نداشته باشد، وگرنه که ما هیچ کدام معصوم و عاری از خطا نیستیم.هر چند نیک میدانم که استاد امیرکلاهی نمادی عینی از انسانیت و فرهیخته گی هستند و مورد پیش آمده قطعا سوء تفاهمی بیش نبوده است.
      از حضور و نظرتان ممنونم.

      پاسخ
  • Mohadeseh Nasiri / ۱۳۹۶/۰۹/۲۲ at ۱۴:۴۵

    با سلام خدمت جناب دکتر امیر کلاهی وتشکر فراوان از خداوند واستاد بزرگوار شهرمان که مامان جونم‌ ( خ صدیقی) رو از خطر حتمی ( عمل گردن) نجات دادند امیدوارم که خداوند عمری باعزت به ایشان عطا فرماید

    پاسخ
  • Himan / ۱۳۹۶/۰۹/۲۳ at ۱۸:۳۵

    با عرض سلام و خسته نباشی خدمت اقای دکتر کلاهی من اوازه خوبی و مهربانی شما را هم اینجا انطرف دنیا سوئد هم شنیدم و از خدواند تنی سالم و دلی شاد را ارزومندم. شما هم مادر و هم پدرم را عمل دیسک کمر کردید که بسیار رضایت بخش میباشد ولی مهمتر این است که هروقت حرف خوبی و مهربانی شما میشه همه ماها دست دعا رو به اسمان میکنیم و از خداوند سلامتی شما را میخوایم. امیدوارم نمونه های شما در کشورمان زیاد بشه و شما الگوی خوبی باشی برای تمام دکتران و متخصص های ما. بازم ممنونم از شما هیمن از سوئد

    پاسخ
    • مجید جمشیدی راد / ۱۳۹۶/۰۹/۲۳ at ۲۳:۱۵

      دوست بزرگوار جناب هیمن عزیز:
      استاد امیر کلاهی یکی از انسانهای فرهیخته و بزرگواری هستند که قطعا افتخاری برای شهرمان تبریز و کل جامعه ی انسانی هستند و حذاقت و تبهر و دست شفابخش ایشان که به اذن خدا شفا را در بیماران جاری و ساری می نماید مکمل این خصلت بزرگ است.برای شما و ایشان آرزوی سلامتی و تندرستی و سرور دارم.

      پاسخ
  • مسعود / ۱۳۹۶/۱۰/۲۰ at ۰۹:۳۲

    تمجید از این شخصیت والا شاید در قاب الفاظ نگنجد لیکن حقیر به عنوان یکی از هم شاگردی های دوران راهنمایی جناب دکتر اذعان دارم که علیرغم رشد فزاینده علمی و ارتقای خصائل معنوی و سجایای اخلاقی این افتخار دهر، چیزی از لطافت های روحی دوران نوجوانی و معصومیت و صداقت و یکرنگی این یار دیرین کم نشده که بر عکس؛ روح متعالی این بزرگمرد ، سایه ساری وسیع و آکنده از مهر و عطوفت و انسانیت در شهرمان محسوب می گردد که التیام بخش تن رنجور بیماران و نیازمندان است.
    از خداوند حکیم طول عمر و عزت مستدام برای این دوست فرزانه مسئلت داشته آرزو دارم که امثال ایشان را در جامعه ما فزونی بخشاد.
    عمر بسیار بباید پدر پیر فلک را
    تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
    یاعلی

    پاسخ
    • مجید جمشیدی راد / ۱۳۹۶/۱۰/۲۲ at ۱۱:۰۹

      سلام بر شما همشهری گرانقدر و قدرشناسم
      خوشحالم که این وب سایت پلی بین انسانهای شریف و اندیشمند از یکسو و افتخار و مایه ی سربلندی همه ی ما جناب استاد دکتر امیر کلاهی درسوئی دیگر گشته ، از حضور و نظرتان ممنونم.

      پاسخ

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE