… تیر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

… و ”  تیر  ”  از قوس حیاتم
برشتافت ،
تیرِ نگاهم آغشته به سمی منفور
از بیدادیِ  خواب آلودش
بر دلِ دیروز نشست ،
من پناه آوردم به زیستن
به بی مرگی
به رُستن
به مرداد ،
از اردوی بهشتئی جهنمی
که حادثه ی دیدنت
افتاد
به وِیلِ تاریکِ فراق
پانهادم ،
قمریانِ غزلخوان
همسفر یوسفی بودند
به چاه آلوده
و یعقوبانه دیدگانی
در مسلخ انتظار
تو ساکنِ بیستونی
و من مجنونِ دشتِ تنهائی
بیا
کوله بار دروغ هایت را
برچین از
شانه هائی که
در حسرت گیسوانی بلند
سوختند…

www.mjrad.ir
mjrad#
majid_jamshidy_rad#
#مجید_جمشیدی_راد

ما را دنبال کنید

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

code