بی باده مستان

بی باده مستان

معرفی اشعار بانو عشرت جبارزاده

آغاز کنم کلام با بسم الله
هیچم نبود پناه الاالله
تا خاک بود زمزمه ام هر شب و روز
لا حول و لا قوه الابالله

وآن روز که در کسوتی آشنا دست در دستی قریب ، رهرویِ راهی غریب و ناآشنا بودم

بی باده گی و مستی را امری مهجور و کاری عبث برشمردم ، غافل از دستی که دستم

را بگرفته بود و من فقط راه می رفتم. ” او ” صدایم کرده بود و منِ ناشنوایِ کور،مستور

در جامه ی غرور گام می نهادم و بی باده راه مستی را می پیمودم.

………
درود بر مخاطبین بزرگوارم

سعادتی دست داد تا در معرفی دیگری باز از اندیشه های بانویی ادیب و فرهیخته

سخن رانم و مُعرِفِ آثار و قلم توانا و شیوایش باشم. کسی که زنده یاد، استاد عابدتبریزی” در منزلت

قلم و اندیشه ی ایشان گفتند: دفترش چون صفحه گردون همه پر نقش و زرین …
او متولد شهر شاعران و ادیبان و عارفان است ، تبریز ، در خانواده ای هنر دوست
و ادیب پرور ، چشم به جهان گشوده است و ایامی را در کسوت پیامبران ( معلمی )

گذرانده است. عشرت جبارزاده ساکن قبیله ی هنر و عشق و ادب است ،

خوشنویسی و تذهیب و شعر عجین خانواده بوده است ، و این سرگشته ی وادی ادب ،

bi bade 4
شعر را گزیده است. روزی دست بر قلم و برد و در اولین سیاه مشقش نوشت :

خانه ما زیباست
مادرم زیباتر
مادرم بوی گل عاطفه دارد
گل مهر
مادرم عین بهار
مادرم باران است
که به هنگام بهار
بی امان می بارد
*********************
و اینگونه بود که شعر را آغازید…

روح متلاطم و جویایش نتوانست او را در کلاس درس نگاه دارد ، اندیشه اش بسان

رود بود و مسافر دریا ، اداره ارشاد و تبلیغات کلاسی دیگر بود برای تلمذ و تدریس ،

تلمذی در پیشگاه بزرگان شعر تبریز ، استاد “علی نظمی “و زنده یاد استاد” یحیی شیدا” و

“استاد عابد تبریزی” که با اشراف بر سیرِ ادیبانه و انوارِ شعر ایشان تخلص ” نجمه ”

را به ایشان اهداء نمودند.

و زیبا انتخابی بود ، چرا که کلامش کوکبی منور بود بر سماء شعر تبریز.

bi bade (1)
مرحوم استاد عابد در سال ۱۳۷۲ در منزل شخصی بانو جبارزاده در جلسه ای پر

از صمیمیت و شور و در حضور اعضاء انجمن ادبی بانوان و مسئولین وقت اداره ارشاد

غزلی زیبا و دلنشین با ردیف ” نجمه ” قرائت فرمودند و این تخلص را برای ایشان انتخاب کردند .

شد مرصع تاج شعر از طبع گوهر بار نجمه

دُر شهواری بود هر واژه از اشعار نجمه

خویشتن نجم سحرگاهی است در گردون عفت

شبچراغ پارسائی جلوه اسحار نجمه

هرچه گوید هست مفهومش همه اخلاص و ایمان

نیست جز نقش صفادر پرده ی پندار نجمه

پرتو حسن ازل با جلوه های لایزالی

خود نمودار است در آئینه ی گفتار نجمه

یار گوید یار جوید یار خواند یار خواهد

هست آری یار یاران طریقت یار نجمه

مست وحدت می کند سودائیان عشق حق را

هست پر صهبای عرفان ساغر سرشار نجمه

سایبان آفتابش معجز زهد و قداست

جلوه بخش بزم تقوا پرتو انوار نجمه

خیمگی در انزوای محفل خلوت نشینان

خود نمائی را بهائی نیست در بازار نجمه

پرده داران عفاف او را قرین او را موافق

جز تعفّف نیست آری شیوه و کردار نجمه

دفترش چون صفحه ی گردون همه پر نقش و زرین

واژه های روشن او ثابت و سیار نجمه

در سماع و وجد ناهید از صریر خامه ی او

خیره چشم اختران بر کلک افسونکار نجمه

در طلوع فجر دنیای ادب باشد نویدی

جلوه ی اشعار شورانگیز انجم وار نجمه

نکته پرداز معارف طبع جادو آفرینش

صفحه آرای معانی خامه ی سحار نجمه

در تخلص ” نجمه ” نامیدند “عابد ” دوستانش

تاکه گردد پرتو افشان نجمه در اشعار نجمه

پس از رحلت آن استاد گرانقدر “نجمه ” ی ایشان با دلی پر از درد و اندوه نوشتند:

رفتی و شکست پشت دیوان و قلم

لرزید بنای نوحه و شعر و عَلَم

هرگز نرود یاد تو از خاطر مان

سوگند به حرمت همان ” نون و قلم ”

در انتهای این معرفی دو غزل از ایشان بزبان فارسی و ترکی تقدیم عزیزان میگردد.

گر عشق توام سوز نهان شد،شده باشد

زین عشق همه تار جهان شد ، شده باشد

در خلوت شب ها و سحرگاه مناجات

نام تو مرا ورد زبان شد ، شده باشد

دیروز به رویا چو پرستیدمت از مهر

امروز غمت بار گران شد ، شده باشد

در فصل گل و رویش و سبزینگی عشق

سهم من اگر باد خزان شد ، شده باشد

زین عشق جگر سوز پریشان و ملولم

آشفتگی ام آفت جان شد ، شده باشد

هر کس به نگاری دلش آرام پذیرد

ما را به کنار تو امان شد ، شده باشد

مهر توام از دایره ی عشق برون است

وین دایره معیار زمان شد، شده باشد

ما مست می و باده عرفانی عشقیم

زین مستی اگر شعله به جان شد، شده باشد

همخانه ی من بی تو می و همنفسم، جام

وز عشق تو از دست عنان شد، شده باشد

این ” نجمه ” ی افتاده زپا سرو سهی بود

از هجر تو این سرو ، کمان شد، شده باشد

سریست عجب حادثه عشق تو جانا

امروز گر این راز عیان شد، شده باشد

برگیر مرا از من و بنشان تو بر خویش

زین هجرت اگر آه و فغان شد ، شده باشد .

bi bade (2)
و اما غزلی زیبا بزبان مادری
جبارزاده”نجمه”
خم عشقه،صفای مستی یه،صهبایه، آنداولسون

طربدن مست اولان گوزلر،درین دریایه، آنداولسون

خیالین مست ائدیرهردم منی هرباده دن اولی

حقیقت دیرسوزوم جانا،می ومینایه، آنداولسون

خیالون سایه ساریم دیر،گونش یاندیرسا آخشاملار

گئجه،مهتابه،سن سیزباشلانان فردایه، آنداولسون

یاخارکن آتش عشقین،یانان خاکستریم سیزلار

اودا،اودلاندیران مجنون،بئله لیلایه، آنداولسون
درین معنالی دیرعشقین،بوغونتی چوخ،وصالون یوخ

ایچیمدن یاندیران سئودا،یامان سئودایه، آنداولسون

خیال وصل حاشا!چون گرک قالسین اورکده تا
..
اورک سین سین،الولانسین،قارارویایه، آنداولسون

گوناهین یوخ سنین،من تکجه یاندیم آتش عشقه

یانیرکونلوم کلام عشقه،بوسئودایه، آنداولسون

لازم به یاد آوری است که نخستین جلد از اشعار این بانوی فرهیخته بنام

بی” باده مستان” توسط انتشارات منشور تبریز به زیور چاپ آراسته شده است

که علاقمندان و شعر دوستان عزیز میتوانند از محل انتشارات منشور واقع در

تبریز- میدان نماز-اول خیابان شریعتی شمالی –ساختمان ۱۵۰ طبقه اول

ابتیاع نمایند.

bi bade (3)

7 Comments

  • فرناز قربانپور / ۱۳۹۴/۱۲/۱۱ at ۲۱:۱۱

    سلام و وقت بخیر.با تشکر فراوان از جناب آقای جمشیدی راد و کار بسیار ارزشمندشان
    بینهایت سپاس گزارم جناب
    و تبریک به مادر نازنینم
    دوستون دارم مادر جان…

    پاسخ
  • معصوم / ۱۳۹۴/۱۲/۱۱ at ۲۳:۴۱

    شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت

    شعر کبوتر با کبوتر باز …. یادش رفت

    پرواز گیسوی رهایت را کبوتر دید

    شرمنده شد از کار خود ، پرواز یادش رفت

    چشمان تو مانند دریایی جدا از هم

    موسی تو را وقتی که دید اعجاز یادش رفت

    عطر تنت خوش بو تر از باغ ارم … حافظ

    با عطر تو مجنون شد و شیراز یادش رفت

    حتی بنان از دوریت دلتنگ و محزون است

    بغضی گلویش را گرفت …. آواز یادش رفت
    باامید موفقیتهای روز افزون برای این بانوی سبز

    پاسخ
  • پرویزقربانپور / ۱۳۹۴/۱۲/۱۲ at ۱۹:۰۶

    با سلام و سپاس از الطاف حضرت عالی و آرزوی توفیق افزونتر
    و آرزوی موفقیت برای شاعره بزرگوار

    پاسخ
  • علی اشرفی راد / ۱۳۹۴/۱۲/۱۲ at ۲۲:۰۹

    بانام خداوندمتعال
    سرکارخانم عشرت جبارزاده که (نجمه) تخلص می نمایند یکی ازشاعره های شهیر شهرمان می باشندوتا آنجایی که بنده مطلع می باشم اکثرشاعران آذری زبان با اشعار نغز ایشان که درمراثی ومدایح وغزلیات سروده اند آشنایی دارند ایشان ازشاگردان برجسته استاد عابد تبریزی می باشندوبنا به فرمایش آن استاد فقیدتاج شعر را ازطبع گوهربارمرصع کرده اندوهر واژه رادرشهواری دردرج اشعارخویش نموده اند ونجم سحرگاهی درگردون عفت وشبچراغ پارسایی درجلوه ی اسحاربوده اند.
    ایشان درقالبهای گوناگون ازغزل وقطعه ومثنوی وآزاد شعرسروده اند اشعارعرفانه وعاشقانه بسیار دارد که سخن روز می باشند وتقلید ازدیگران نیست.
    ایشان درفراق استاد خویش چنین می گوید:
    رفتی وشکست پشت دیوان وقلم
    لرزیدبنای نوحه وشعروعلم
    هرگز نرود یاد تو از خاطرمان
    سوگند به حرمت همان ((نون وقلم))
    و او هرچه می گوید ازعمق وجود او سرچشمه می گیرد ودرپایان عرض می کنم هرچندگزینش ازاشعارایشان سخت است امادوغزل عاشقانه ازایشان به نظر شریف دوستان می رسانم:
    ” قورتولوش ”

    قدرچولونده اسیرم قراره موحتاجم
    خزان ووروب باغیمی بیرباهاره موحتاجم
    بهانه آختاریرام ترک خانیمان ائدیب
    سراغ یاره گئدیب آه وزاره موحتاجم
    سورونموشم بیر عوموربوزکیمی قوجاغیندا
    گونشلی اودلو محبتلی یاره موحتاجم
    خزان گلیب خزان اوسته یوروب زمانه منی
    یاشیل صفالی یولا بیرسواره موحتاجم
    یارالی روحوما ایتگین طبیبی ایسته ییرم
    گرکسه قورتولوشا بیرقوماره موحتاجم
    گتیردی جانه بوزیندان تن هارای ائللر
    توتوب نیگارین الیندن فراره موحتاجم
    نسیبیم اولمادی عشق عالمینده لطف وصال
    چاتام بو لحظه له ره اقتداره موحتاجم
    گئجه، غزل هاواسی، بیرسئویملی یاراولسا
    گرکمز آی اولا بیر شام تاره موحتاجم
    طبیب اولا من بیمارو ساز وباده ی عشق
    حجابه پرده یه یوخ یوخ حصاره موحتاجم
    گلیر قطاراجل من اومودلی مونتظیرم
    او کس کی سون وئره بوانتظاره موحتاجم

    “لیلای پنهان . . . ”
    شاعرساکت وگمنامی و دیوان توام
    تو پریشانی و من نیزپریشان توام
    آتشم زد غم دیرینه دلتنگی تو
    ودراین مسلخ وآتشکده قربان توام
    بی حضورتو زمان مخمصه ای بیش نبود
    ودراین مضحکه درحسرت چشمان توام
    کورشد چشم غزلخوان تو از باد غرور
    نیستی گمشده درباد ، به فرمان توام
    قصه تشنه و دریاست حدیث من و تو
    باغ طوفان زده ام،خسته و ویران توام
    گرچه دربند وحصار است حیاتم هیهات!!
    بسته روح تو و بندی زندان توام
    این اسارت نفروشم به زرو پادشهی!
    که وفادارترین لیلی پنهان توام . . .
    والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

    پاسخ
  • وحیده / ۱۳۹۴/۱۲/۱۴ at ۰۷:۳۷

    سلام درموردایشان استاد مرحوم عابد تبریزی حق کلام را خوب بجای آورده:
    تاج شعرراازطبع گوهربارمرصع کرده اندوهر واژه رادرشهواری دردرج اشعارخویش نموده اند ونجم سحرگاهی درگردون عفت وشبچراغ پارسایی درجلوه ی اسحاربوده اد.

    پاسخ
  • حسین / ۱۳۹۴/۱۲/۱۴ at ۲۱:۳۹

    باسلام.
    امروزم (۱۴اسفند ۹۴ )را شاید مدتتها فراموش نکنم.کلا اسفندماه برایم متفاوت است .نمونه اش اینه که ماه تولدمه.بگذریم.امروز با بزرگ بانوئی آشنا شدم(با سروده هاشون)که امید است در آینده نزدیک پروینی دیگر در ستاره آسمان شعر این مرز وبوم باشد.وچه زیبا بود معرفی ایشان با قلم استاد جمشیدی.که عطش مرا به تحقیق در مورد اشعار وسروده های این شاعره محترمه دو صد چندان کرد.با تشکر از همه

    پاسخ
  • نارنین جبارزاده / ۱۳۹۴/۱۲/۲۲ at ۰۱:۳۶

    ضمن سلام و خسته نباشید خدمت جناب آقای جمشیدی راد،افتخار می کنم به وجود شاعری چون شما نجمه بانو به خاطر القای حس زیبا در شعرتون .

    پاسخ

دیدگاه خود را بیان کند

نظرات پس از تایید مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.

*

Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE