paiiz
ادامه مطلب

وداع با پائیز

                    و تو ای نگارِ زریته پوشِ من ، پائیزِ زیبا ،  چه غریبانه رخت هجرت پوشیده ای و عزم رفتن کرده ای  .   غربتت را گریه سرخواهم داد آنسان که عروج برگ هایت را سقوط پنداشتند و آخرین شبت را به پایکوبی بنشستند.   […]
لعنت ...
ادامه مطلب

لعنت به چهارشنبه ها …

        لعنت یه چهارشننبه ها لعنت به پارک های بزرگ آنجا که  زنان بی وقفه می دوند تا آب کنند چربی های آلوده به دروغ اشان را و مردان پشت عینک های دودی کوه یخ هوس هایشان را لعنت به چهارشنبه ها به سقوط هشتم به شهریورِ زمهریری لعنت به من به […]
tashneh
ادامه مطلب

روان تشنه برآساید از وجود فرات …

روان تشنه برآساید از وجود فرات مرا فرات از سربرگذشت و تشنه ترم ***** تورقی در اوراقِ برگذشته ی ایام از آغاز سال جاری تا به امروز نه تنها هیچ امیدورجائی بر نجات و فرج ذهنی و روحی را نمایان نمی نماید ، بل ، دورنمای آینده را – چنانچه متهم به بدبینی و ناامیدی […]
Leili-1
ادامه مطلب

لیلی …

طبق روال هر سال یه هفته ای مونده به عید سراغ اسماعیل قناد رفتیم ، سفارش شیرینی ، نمیدونم یادم رفته ده کیلو یا بیست کیلو … اینم یادم رفته که ابتکارش با ممد بود یا من اما یادمه تو این کارا ممد همیشه جلوتر از من بود. چندسالی میشد که لحظه ی تحویل سال […]
tafakor1
ادامه مطلب

تفکر …

  تورقی بر اوراقِ کهنِ زندگی و ادوار درگذشته ی آن مرا سخت در اندیشه و سگالی عمیق فرو میبرد. به آنچه کرده ایم ونبایست میشد و به آنچه نکرده ایم و باید میشد. گاه انگشت حیرت و ندامت به دندان میگیرم و گاه مشعوف… گاهی بایدکافرشد به همه ی آنچه ایمان داشته ای و […]
paiiz
ادامه مطلب

یلدا

باز آمد از راه ،  موسم جدائی و فراق عشوه گری هایت را مجال دیدن نشدباز در انتهای نگاه آذرینت به انتظار نشستی مسافری نو را سفید جامه ای زیبا اما تو عروس خدا بودی با زیوری  رنگین اینک در این یلدا   بگاهِ وداعی دردناک دستانت را میگیرم در دستانم خیره میشوم به خمارین […]
qonqa2
ادامه مطلب

از قونقا تا تاکسی آنلاین

                    بنام خدا در این پست قبل از هرمطلبی از مخاطبین گرانقدرم که انتظاری به جا در خواندن پستهای مرتبط با موضوع سایت دارند عذر خواهی کرده و امید وارم تا آخر این پست با من همراه باشند:   چنین می اندیشم که همه ی شهروندان […]
mjrad-paiiz
ادامه مطلب

پائیز آمد

پائیز آمد ، و ماه من نیز آبان من بی تو ” بیابان ” شد لیلی به ناز در محمل نشست و یوسف به زندان مجنون ” قیس ” شد بنیامین عیّار من گم شدم دگر بار اینبار غریبتر اینبار اسیر تر اینبار شیداتر آویزنگاهت شدم و عزیز ” مصر” مغبوض عشرتی پنهان تو باربستی […]
bi bade (3)
ادامه مطلب

بی باده مستان

بی باده مستان معرفی اشعار بانو عشرت جبارزاده آغاز کنم کلام با بسم الله هیچم نبود پناه الاالله تا خاک بود زمزمه ام هر شب و روز لا حول و لا قوه الابالله وآن روز که در کسوتی آشنا دست در دستی قریب ، رهرویِ راهی غریب و ناآشنا بودم بی باده گی و مستی […]
jed hoviyat
ادامه مطلب

هویت

هوالمصور اول اسفند ماه ، تبریز ، یک اتفاق خوب بود… ” هویت ” متولد شد … جلال شمع سوزان مسئول خانه هنرمندان تبریز بعد از ماهها تلاش و با همکاری اساتید برجسته ی شهرمان اولین شماره از ماهنامه هویت را منتشر کرد. مراسم رونمائی و جشن افتتاح در شهر کتاب تبریز با حضور تنی […]
maash
ادامه مطلب

حکایتی از معلولین استان

بنام خدا درود بر مخاطبین عزیزم اخیرا مطلع گشتم استاد بزرگوار جناب آقای رضا افشارپور – آن ولیچر نشین آسمانی – در تداوم کارهای نیک فرهنگی و هنری اشان و در راستای خدمت به معلولین استان و شناسائی توانائی ها و توانمندی های این قشر گرانقدر در صدد تاسیس موسسه ای بنام معاش هستند. که […]
zzz
ادامه مطلب

” زلف ” در ادبیات فارسی

  ” زلف ” در ادبیات فارسی   زلف از اصطلاحاتی است که در ادبیات و شعر عاشقانه و عارفانه کاربرد بسیار فراوان   داشته است. این اصطلاح در منابع عرفان و تصوف فاقد تعابیر جامع و مانع است اما   شاعران فارسی‌گو در اشعار خویش تعابیری لطیف، باریک، دقیق و مفصل از زلف ارائه […]
مژده وصل تو کو ؟؟
ادامه مطلب

مژده وصل تو کو … ؟؟؟

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم               طایر قدسم و از دام جهان برخیزم   به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی             از سر خواجگی کون و مکان برخیزم   یا رب از ابر هدایت برسان بارانی                 […]
s1(2)
ادامه مطلب

حاشیه ای بسیار دلنشین از همایش علمی ـ پژوهشی استاد شهریار و قرآن

بنام حی دادار                             در روزهای اخیر همزمان با سی و هفتمین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم، شاهد برگزاری   همایش علمی و پژوهشی استاد شهریار و قرآن بودیم .این همایش به همت اداره کل فرهنگ و   ارشاد اسلامی، اداره کل […]
amir2
ادامه مطلب

دکتر مرتضی …

                            بنام خدا   در این پست یکی از دست نوشته های مربوط به سال ۱۳۸۷ را بازنشر میکنم ، با احترام به پزشک عالیقدر جناب آقای ” مرتضی امیر کلاهی ” که از افتخارات شهرمان تبریز است . . . . […]
Optimization WordPress Plugins & Solutions by W3 EDGE